بررسی ابعاد فقهی و حقوقی ازدواجهای آنلاین و قراردادهای مرتبط با تأکید بر حقوق زنان
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 93-105
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2065401.1001
کبری حاجبی، مصطفی عامری سیاهویی
چکیده هدف از این پژوهش بررسی عمیق ابعاد فقهی و حقوقی ازدواجهای آنلاین و قراردادهای مرتبط با تأکید ویژه بر حقوق زنان بود، ضرورت انجام این تحقیق از آن جهت مطرح شد که در عصر فناوریهای نوین و گسترش روابط اجتماعی در فضای مجازی، مسئله نکاح آنلاین بهعنوان پدیدهای نوظهور در نظامهای حقوقی و فقهی اهمیت چشمگیری یافته است، پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شد و دادهها از طریق مطالعه و تحلیل منابع معتبر فقهی، حقوقی و اجتماعی گردآوری گردید، جامعه پژوهش شامل متون فقهی کلاسیک، قوانین داخلی جمهوری اسلامی ایران و همچنین اسناد و مقررات بینالمللی مرتبط با عقد نکاح و قراردادهای وابسته بود که با رویکردی تطبیقی و تحلیلی مورد بررسی قرار گرفتند، یافتههای تحقیق نشان داد که از منظر فقه اسلامی، تحقق اراده و رضایت طرفین، احراز هویت دیجیتال معتبر، حضور و صحت شهود در بستر مجازی و نیز امکان ثبت رسمی عقد از مهمترین چالشهای فقهی ازدواج آنلاین بهشمار میروند، از جنبه حقوقی نیز نتایج نشان داد که خلأ مقررات جامع و صریح در زمینه عقد نکاح آنلاین، دشواری در اثبات رسمیت عقد در محاکم، عدم انطباق مقررات تجارت الکترونیک با ماهیت ویژه نکاح و فقدان ضمانت اجرایی کافی برای شروط ضمن عقد، از اساسیترین موانع تحقق صحیح این نوع ازدواج محسوب میشوند، تحلیل دادهها بیانگر آن بود که این خلأها و چالشها بهطور خاص، زنان را بیش از سایر گروهها در معرض آسیبهای حقوقی، اجتماعی و حتی فرهنگی قرار میدهد و میتواند امنیت حقوقی و جایگاه اجتماعی آنان را با تهدید جدی مواجه سازد، بهطورکلی، نتایج این پژوهش بر ضرورت بازنگری و تدوین مقررات نوین فقهی و حقوقی متناسب با شرایط جدید فضای مجازی و پدیده ازدواج آنلاین تأکید میکند، همچنین پیشنهاد میشود که در کنار اصلاح و تصویب قوانین، حمایتهای آموزشی، قضایی و اجتماعی از زنان تقویت شود تا آنان در فرآیند ازدواجهای آنلاین با امنیت بیشتر و آسیبهای کمتر مواجه گردند، این پژوهش میتواند بهعنوان گامی مقدماتی برای قانونگذاران، فقها و سیاستگذاران اجتماعی جهت بازاندیشی در چارچوبهای سنتی و انطباق آنها با نیازهای جامعه امروز مورد استفاده قرار گیرد.
بررسی فهم زنان شاغل جنوب تهران از فرزند آوری
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 95-106
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.727952
الهه علیخانی
چکیده کاهش تمایل به فرزندآوری در دهههای اخیر، نگرانی بسیاری از اندیشمندان حوزههای مختلف را در ایران برانگیخته است. پژوهش حاضر با هدف بررسی درک و نگرش زنان شاغل جنوب تهران نسبت به فرزندآوری انجام شده است. این مطالعه به روش کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی انجام گرفته و از مصاحبه عمیق برای گردآوری دادهها استفاده شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که نگرش زنان شاغل نسبت به فرزندآوری تحت تأثیر تحولات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی اخیر دستخوش تغییرات قابل توجهی شده است. زنان مشارکتکننده در این مطالعه، فرزندآوری را نه به عنوان یک ضرورت سنتی، بلکه امری وابسته به شرایط فردی، اقتصادی، شغلی و سبک زندگی خود میدانند. بسیاری از آنان دغدغههایی چون ناتوانی در تأمین هزینههای فرزندپروری، دشواری در ایجاد تعادل بین نقش مادری و شغلی و نگرانی از آینده فرزندان را از دلایل اصلی کاهش تمایل به فرزندآوری عنوان کردند. در مجموع، نتایج این تحقیق حاکی از آن است که فهم جدید زنان شاغل از مفهوم مادری و باروری، آنان را به سمت انتخاب آگاهانهتر و گاه اجتناب از فرزندآوری سوق داده است. این تحول نگرشی میتواند یکی از عوامل مؤثر در کاهش نرخ باروری در مناطق شهری، بهویژه در میان زنان شاغل، تلقی شود.
تدوین مدل ساختاری تابآوری پرستاران زن متأهل: تأثیر انعطافپذیری شناختی با نقش میانجی سازگاری زناشویی
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 97-110
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.725757
محسن کمالی نیا، کیانوش زهراکار، مهدی عرب زاده
چکیده تابآوری نقش مهمی در مقابله با چالشهای شغلی و زناشویی دارد، لذا تقویت این ویژگی میتواند به بهبود وضعیت روانی و عملکرد شغلی افراد نقش بسزایی داشته یاشد. ازاینرو، شناسایی عوامل پیشبینیکننده تابآوری ضروری به نظر میرسد. هدف این پژوهش بررسی تأثیر انعطافپذیری شناختی بر تابآوری با نقش میانجیگری سازگاری زناشویی در پرستاران زن متأهل است. این پژوهش از نوع بنیادی با رویکرد توصیفی-تحلیلی و روش همبستگی مبتنی بر مدل معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری شامل 400 پرستار زن متأهل شاغل در مراکز درمانی و بیمارستانهای دولتی استان البرز بود که به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه تابآوری کانر و دیویدسون، پرسشنامه انعطافپذیری شناختی دنیس و وندر وال، و مقیاس سازگاری زناشویی لاک-والاس بود. دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS نسخه 26 و AMOS نسخه 24 تحلیل شدند. این پژوهش با شناسه IR.ABZUMS.REC.1401.297 به تصویب کمیته اخلاق دانشگاه علوم پزشکی البرز رسید. مشارکتکنندگان پس از ارائه رضایت آگاهانه در پژوهش شرکت کردند و محرمانگی دادههای آنان تضمین شد. نتایج نشان داد که انعطافپذیری شناختی (r=0/762) و سازگاری زناشویی (r=0/796) در سطح اطمینان 01/0 با تابآوری رابطه مثبت و معناداری دارند. همچنین نقش میانجی سازگاری زناشویی در ارتباط بین انعطافپذیری شناختی و تابآوری تأیید شد. برازش مناسب دادهها با مدل مفهومی پژوهش تأیید شد. یافتهها نشان دادند که برای ارتقای تابآوری پرستاران زن متأهل، توجه به عوامل شناختی، عاطفی و هیجانی ضروری است. بر این اساس، پیشنهاد میشود سیاستگذاران و مدیران حوزه سلامت برنامههایی در جهت بهبود این عوامل طراحی و اجرا کنند.
نقش واسطهای مراقبتگری در رابطه رضایتمندی جنسی با تمایلات جنسی زنان
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 107-120
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.728340
زهرا مددی، محمد زارع نیستانک
چکیده مراقبتگری برای روابط انسانی بنیادی است و نقش تعیینکنندهای در کیفیت و ثبات روابط زناشویی ایفا میکند؛ لذا هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی ابعاد مراقبتگری در رابطه بین رضایتمندی جنسی با تمایلات جنسی زنان بود. پژوهش از نوع کاربردی و روش پژوهش توصیفی- همبستگی به شیوه مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمام زنان متأهل مراجعهکننده به فرهنگسراهای شهر اصفهان در بازه زمانی اردیبهشت ماه تا خردادماه سال 1403 بودند که بر اساس مدل کلاین تعداد 200 نفر آنان با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس و با توجه به ملاکهای ورود و خروج انتخاب شدند. از نمونههای انتخابی بهمنظور شرکت در مطالعه رضایت آگاهانه اخذ شده و به شرکتکنندگان اطمینان داده شد که اصل امانتداری در خصوص نتایج پژوهش رعایت شده و اطلاعات به دست آمده محرمانه خواهد ماند. شرکتکنندگان پژوهش مقیاس مراقبتگری کانس و شاور (1994)، پرسشنامه تمایل جنسی توسط هالبرت (1992) و پرسشنامه رضایت جنسی هادسون (1992) را تکمیل نمودند. دادهها از طریق روش آماری ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر با استفاده از نرمافزار SPSS22 و AMOS مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد ابعاد مراقبتگری در رابطه بین رضایتمندی جنسی با تمایلات جنسی زنان نقش میانجی دارد. همچنین نتایج نشان داد مدل از برازش مطلوب برخوردار بود (01/0>P). نتایج حاکی از آن است که میل جنسی بهتنهایی نمیتواند رضایت جنسی را بهطور مستقیم و کامل توضیح دهد و وجود مراقبتگری بهعنوان رفتاری حساس و پاسخگو، واسطه و تقویتکننده این رابطه است.
رابطه بین زیست عفیفانه و تعالی سازمانی با نقش واسطه ای جهت گیری ارزشی مدیران زن
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 107-120
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2070738.1032
زهرا بنیانی، سیروس حدادنیا
چکیده هدف از انجام این پژوهش بررسی رابطه بین زیست عفیفانه و تعالی سازمانی با نقش واسطه ای جهت گیری ارزشی مدیران زن مدارس ابتدایی شیراز بود. این تحقیق از نوع کاربردی و روش پژوهش از نوع توصیفی همبستگی بود. جامعه آماری این تحقیق کلیه مدیران زن مدارس ابتدایی شیراز در سال تحصیلی 1403-1404 به تعداد 810 نفر بود. حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران و روش نمونه گیری خوشهای تصادفی260 نفر انتخاب شد. ابزار گردآوری اطلاعات در این تحقیق، پرسشنامه نظام ارزشی شوارتز (1994)، پرسشنامه زیست عفیفانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در موضوع عفاف و حجاب (1401)، و پرسشنامه استاندارد تعالی سازمانی توسط دمینگ (2012)، بود. روایی صوری و پایایی ابزار پرسشنامه با ضریب آلفای کرونباخ تایید شد. که ضریب آلفای کرونباخ هر سه پرسشنامه به ترتیب 91%، 87% و 85% بدست آمد. به منظور آزمون فرضیه ها از مدل معادلات ساختاری و نرمافزا PLS Smart و 27 SPSS استفاده شد. نتایج تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد که جهتگیری ارزشی در ارتباط بین زیست عفیفانه و تعالی سازمانی مدیران زن مدارس ابتدایی شیراز نقش واسطه دارد. بین زیست عفیفانه و تعالی سازمانی مدیران زن مدارس ابتدایی شیراز ارتباط مثبت و معنی دار وجود دارد. بین زیست عفیفانه و جهتگیری ارزشی مدیران زن مدارس ابتدایی شیراز ارتباط مثبت و معنی دار وجود دارد. بین جهتگیری ارزشی با تعالی سازمانی مدیران زن مدارس ابتدایی شیراز ارتباط مثبت و معنی دار وجود دارد. نتایج به دست آمده به مدیران زن مدارس کمک می کند تا با افزایش پایبندی به اصول اخلاقی، محیط آموزشی بهتری ایجاد کنند.
بررسی رابطه طرحواره ناکارآمد اولیه، افکار خودآیند منفی و خشونت خانگی با دلزدگی زناشویی زنان خانهدار شهر شیراز مبتنی بر دیدگاه اسلامی
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 111-119
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.725758
زاهده رحمانیان، مهری عبدی
چکیده باتوجه به اهمیت تعاملات زناشویی در اسلام، هدف از این پژوهش بررسی رابطه طرحوارههای ناسازگار اولیه، افکار خودآیند منفی و خشونت خانگی با دلزدگی زناشویی زنان خانهدار شیراز مبتنی بر دیدگاه اسلامی انجام شد. روش تحقیق توصیفی پیمایشی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان خانهدار شیراز در سال ۱۴۰۱ بود که 3۸۴ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامههای طرحواره ناکارآمد اولیه (یانگ، 2005)، افکار خودآیند منفی (هالون و کندال، 1980)، خشونت خانگی (حاج یحیی، 1999) و دلزدگی زناشویی (پینیز و همکاران، 2016) جمعآوری شد. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که این سه متغیر 22٪ از واریانس دلزدگی زناشویی را تبیین میکنند. خشونت خانگی (32/0=B، 985/6=t) و طرحوارههای ناسازگار اولیه (25/0=B، 437/5=t) و افکار خودآیند منفی (09/0=B، 141/2=t) به ترتیب بیشترین سهم را داشتند. همچنین، خشونت خانگی نقش میانجیکننده رابطه بین طرحواره ناکارآمد اولیه و افکار خودآیند منفی با دلزدگی زناشویی دارد (01/0>p). این پژوهش نشان میدهد که دلزدگی زناشویی ناشی از تجمع تعاملات نامناسب شناختی، هیجانی و رفتاری است و کاهش آن نیازمند توجه همزمان به عوامل فردی (مانند طرحوارهها و افکار منفی) و عوامل بین فردی (مانند خشونت) با درنظر گرفتن اصول اسلامی است. خشونت خانگی در این چرخه، هم علت و هم معلول تعاملات شناختی-هیجانی است و یک چرخه معیوب ایجاد میکند. تأکید بر مداخلات چندسطحی (از درمان فردی تا تغییرات ساختاری) این مطالعه را به تحقیقی پیشرو در حوزه سلامت روان خانواده تبدیل کرده است.
رابطهی شرم بدن و استفادهی مشکلساز از سایتهای شبکههای اجتماعی، با نقش میانجی کمالگرایی در متقاضیان زن، جراحی زیبایی شهر شیراز
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 93-104
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2068047.1024
فاطمه قربانی زاده، کاظم خرمدل، سوده دشتیانه
چکیده هدف از پژوهش حاضر، بررسی رابطهی شرم بدن و استفاده مشکلساز از شبکههای اجتماعی با نقش میانجی کمالگرایی در متقاضیان زن، جراحی زیبایی شهر شیراز در سال 1404 بوده است. این مطالعه از نوع توصیفی_پیمایشی با رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه متقاضیان زن، جراحی زیبایی مراجعهکننده به کلینیکهای زیبایی شهر شیراز در سال 1404 بوده است که از این میان تعداد 257 نفر به روش نمونهگیری غیر تصادفی هدفمند به پرسشنامههای شرم بدن لیتلتون، کمالگرایی هیل و اعتیاد به شبکههای اجتماعی خواجه احمدی، بهصورت فرم کاغذی و نظرسنجی آنلاین پاسخ دادند. از روش آمار توصیفی و آمار استنباطی برای تجزیهوتحلیل دادهها استفاده شد و برای بررسی رابطهی بین متغیرها از روش همبستگی پیرسون استفاده شد. در نهایت برای تجزیهوتحلیل دادهها از طریق نرمافزارهای Spss27 و Amos26 استفاده شد. نتایج حاکی از آن بود که شرم از تصویر بدن، استفاده مشکلساز از شبکههای اجتماعی را بهطور مثبت و معناداری (B=0/202) پیشبینی میکند. همچنین کمالگرایی با استفاده مشکلساز از شبکههای اجتماعی رابطهی مثبت معناداری دارد و به میزان (B=0/097)، آن را پیشبینی میکند. همچنین قابل ذکر است که شرم از تصویر بدن با کمالگرایی نیز رابطهی مثبت و معناداری دارد و به میزان (B=0/091) آن را پیشبینی میکند. در نهایت تحلیل مسیر فرضیهها در جهت تأیید فرضیه اصلی برآمد یعنی کمالگرایی نقش میانجی معناداری در رابطهی بین شرم بدن و استفاده مشکلساز از شبکههای اجتماعی ایفا میکند؛ بنابراین افرادی که از تصویر بدن خود ناراضی اندیا احساس شرم دارند، بیشتر در معرض استفاده آسیبزا و افراطی از شبکههای اجتماعی قرار میگیرند و همچنین افرادی که ویژگیهای کمالگرایانه دارند، با احتمال بیشتری درگیر این نوع استفاده مشکلساز هستند. پس کمالگرایی میتواند عامل واسطی باشد که شدت تأثیر شرم از بدن بر استفاده مشکلساز از شبکههای اجتماعی را افزایش دهد. همچنین کمالگرایی میتواند درک افراد از بدن خود را تشدید کرده و آن را به استفاده افراطی و غیر سازنده از شبکههای اجتماعی سوق دهد. ازاینرو فرضیه اصلی تأیید شد.
بازخوانی فضاهای ذهنی و بازنمایی زن در ادبیات سورئال: مطالعه موردی بوف کور و بازتاب آن در زبان معماری
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 105-120
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2067182.1019
فاطمه حسنعلی، مریم ارمغان
چکیده ادبیات سورئال بهعنوان یکی از جریانهای تأثیرگذار قرن بیستم، تلاشی برای نفوذ به لایههای ناخودآگاه و آشکارسازی منطق پنهان ذهن انسان است. این مکتب با پیوند رؤیا و واقعیت، مرز میان ذهن و عین را درهم میریزد و فضایی خلق میکند که در آن تجربه زیسته، خیال و حافظه در هم میآمیزند. در چنین بستری، مفهوم فضا از حدود کالبدی فراتر میرود و به نمود روان، جنسیت و درونیات انسان بدل میشود. این رویکرد، نهتنها در ادبیات بلکه در سایر هنرها ازجمله معماری، بستری برای بازاندیشی در تجربه فضایی فراهم میسازد. رمان بوف کور صادق هدایت، بهعنوان نمونهای برجسته از ادبیات سورئال در ایران، با خلق فضاهایی رازآلود و ذهنی، امکان تحلیل مفاهیمی چون زمان، ادراک و جنسیت را مهیا میکند. در این اثر، بازنمایی زن نقشی محوری در شکلگیری فضاهای روانی و ناخودآگاه دارد و بهگونهای نمادین ساختار فضایی روایت را سامان میدهد. این پژوهش با رویکردی بینرشتهای و با بهرهگیری از روش تحلیل نشانهشناسی کیفی، به واکاوی فضاهای ذهنی و بازنمایی زن در بوف کور و بازتاب مفاهیم سورئالیستی آن در زبان معماری میپردازد. از طریق تحلیل لایههای تصویری و نمادین متن، الگوهای فضایی حاصل از پیوند واقعیت و رؤیا استخراج و به مفاهیم طراحی فضایی ترجمه شدهاند. یافتهها نشان میدهد که بهکارگیری مفاهیم سورئالیستی در فرآیند طراحی، میتواند زمینهساز خلق فضاهایی چندلایه، دروننگر و تجربهمحور در معماری معاصر باشد؛ فضاهایی که نه صرفاً عملکردی، بلکه بازتابی از جهان ذهنی و روان انساناند.
واکاوی چالش های فرزند پروری مادران مطلقه پس از طلاق
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 06 مرداد 1404
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.727651
رقیه امامی، سهیلا باستانی، هاجر کهن سال
چکیده هدف از پژوهش حاضر واکاوی چالش های فرزندپروری مادران مطلقه پس از طلاق بود. این مطالعه به روش کیفی و از نوع پدیدارشناسی توصیفی انجام شد و جامعه آماری آن شامل مادران مطلقه دارای فرزند ساکن شیراز در سال 1403 میباشد. 22 نفر شرکتکننده به صورت هدفمند انتخاب و مصاحبههای عمیق نیمهساختار یافته تا رسیدن به مرحله اشباع دادهها انجام شد. تحلیل تجارب مشارکتکنندگان منجر به شناسایی 4 مضمون اصلی و 36 مضمون فرعی گردید. مضامین اصلی شامل چالشهای اقتصادی، بحران روابط، عدم همسویی والدین در تربیت، و عدم حمایت اجتماعی میباشد..
نتایج بدست آمده نشاندهنده ضرورت توجه به مقوله فرزندپروری پس از طلاق و افزایش آگاهی والدین مطلقه دارای فرزند از طریق شرکت در کارگاه های آموزشی فرزند پروری مشترک می باشدو در عین حال افزایش حمایت نهادهای اجتماعی سازمان های مرتبط با خانواده ،نقش بسزایی در کاهش مشکلات اقتصادی مادران مطلقه و گامی در جهت افزایش سلامت روان این گروه و کاهش آسیب های ناشی از طلاق خواهد داشت .هدف از پژوهش حاضر واکاوی چالش های فرزندپروری مادران مطلقه پس از طلاق بود. این مطالعه به روش کیفی و از نوع پدیدارشناسی توصیفی انجام شد و جامعه آماری آن شامل مادران مطلقه دارای فرزند ساکن شیراز در سال 1403 میباشد. 22 نفر شرکتکننده به صورت هدفمند انتخاب و مصاحبههای عمیق نیمهساختار یافته تا رسیدن به مرحله اشباع دادهها انجام شد. تحلیل تجارب مشارکتکنندگان منجر به شناسایی 4 مضمون اصلی و 36 مضمون فرعی گردید. مضامین اصلی شامل چالشهای اقتصادی، بحران روابط، عدم همسویی والدین در تربیت، و عدم حمایت اجتماعی میباشد.. نتایج بدست آمده نشاندهنده ضرورت توجه به مقوله فرزندپروری پس از طلاق و افزایش آگاهی والدین مطلقه دارای فرزند از طریق شرکت در کارگاه های آموزشی فرزند پروری مشترک می باشدو در عین حال افزایش حمایت نهادهای اجتماعی سازمان های مرتبط با خانواده ،نقش بسزایی در کاهش مشکلات اقتصادی مادران مطلقه و گامی در جهت افزایش سلامت روان این گروه و کاهش آسیب های ناشی از طلاق خواهد داشت .
طراحی مدل آموزش کارآفرینی به زنان به مثابه الگویی برای حکمرانی اجتماعی- اقتصادی (مطالعه موردی: زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) استان فارس)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 اسفند 1404
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2069635.1029
سمیه موصلی، اسماعیل کلانتری، مهرداد شفیعی
چکیده حکمرانی اجتماعی- اقتصادی در هر جامعهای نیازمند الگوهایی برای پیادهسازی و اِعمال است. هدف این پژوهش طراحی مدلی برای آموزش کارآفرینی به زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) در استان فارس به مثابه الگویی برای حکمرانی اجتماعی- اقتصادی است. بدین منظور از روش نظریه داده بنیاد استفاده شده است. نمونه آماری شامل 13 نفر از زنان سرپرست خانوار است که به روش مصاحبه نیمه ساختاریافته مورد مصاحبه قرار گرفتهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد مدل پارادایمی آموزش کارآفرینی در زنان سرپرست خانوار شامل 45 کد باز در قالب 18 کد محوری است. تحلیل یافتهها از وجود پنج مضمون اصلی حکایت میکند: عوامل اجتماعی؛ عوامل فرهنگی؛ عوامل خانوادگی؛ عوامل فردی- شخصیتی؛ و عوامل شغلی. آموزش کارآفرینی زنان سرپرست خانوار متأثر از تجربهها و رویدادهای محیط زندگی است. از طرفی میل به پیشرفت و کسب جایگاه شغلی مناسب عامل قویای است که در انگیزه کارآفرین تأثیر دارد. همچنین یک فرد کارآفرین براساس تجارب، امکانات و ویژگیها و شرایط محیطی به خلاقیت میپردازد. در این مدل شرایط اقتصادی نامناسب، والدین معلم محور و ارزش قائل شدن برای فرهنگ نقش مهمی در تقویت تفکر کارآفرینی دارد. فارغ از این، موانعی شامل تعامل نادرست با کارکنان و مدیریت زمان نیز بر کارآفرینی اثر مخرب دارد. علاوه بر این راهبردهای اتخاذشده توسط کارآفرین حول ویژگیهای شخصیتی و فردی او مانند تلاش برای کسب دانش و عملکرد مبتنی بر کنجکاوی، سازگاری و سرسختی و داشتن جهت و هدف است. در نهایت پیامدهای مثبت و منفی شامل سلامت و سودمندی اجتماعی، کشف نگرش های جدید به شغل و خطرات مرتبط با شغل توسط کاآفرینی تجربه می-شود. یافتههای این پژوهش به منظور حکمرانی در ساحت اجتماعی- اقتصادی میتواند مورد اعتنا قرار بگیرد.
