بازتاب نگرشهای معیشتی، فرهنگی و اجتماعی زنان بر شکلگیری سازمان فضایی و الگوهای طراحی مسکن در بافتهای شهری
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 مرداد 1405
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2071607.1035
امیرحسین شیردل، فائزه اسدپور
چکیده این پژوهش با هدف واکاوی بازتاب نگرشهای معیشتی، فرهنگی و اجتماعی زنان بر سازمان فضایی و الگوهای طراحی مسکن در بافتهای شهری انجام شده است؛ هدفی که با توجه به نقش پررنگ زنان در تجربه و استفاده روزمره از فضاهای سکونتی و تحولات شتابان در الگوهای زیست شهری، اهمیتی مضاعف مییابد. ضرورت انجام این مطالعه از آنجا ناشی میشود که بخش زیادی از ادبیات موجود یا صرفاً بر شاخصهای فنی ـ محیطی و ابعاد کالبدی مسکن تمرکز دارد یا به مطالعات اجتماعی ـ فرهنگی محدود میشود، در حالی که فقدان یک رویکرد میانرشتهای مانع از ارائه راهکارهای جامع و قابل اجرا میگردد. در همین راستا، این پژوهش با رویکرد علمسنجی و استفاده از دادههای پایگاه Lens و نرمافزار VOSviewer (نسخه 1.6.20) تلاش کرده است تا با ترسیم نقشه دانش و بررسی روندهای موجود، خلأهای پژوهشی را شناسایی و راهکارهای مؤثر برای رفع آنها ارائه کند. برای تحلیل ساختار و محتوای ادبیات، مجموعهای از بررسیها شامل تحلیل شبکه همنویسندگی به منظور شناسایی الگوهای همکاری و نویسندگان کلیدی، تحلیل شبکه همرخدادی کلیدواژهها برای ترسیم میدانهای معنایی و استخراج خوشههای ششگانه شامل مسکن، کیفیت زندگی، توسعه پایدار، میراث فرهنگی، تابآوری شهری و تغییرات اقلیمی، تحلیل استنادی جهت تعیین مقالات اثرگذار و خوشهبندی موضوعی، و تحلیل ارتباطات کتابشناختی برای آشکارسازی ساختار شبکه و فاصله میان خوشههای اجتماعی ـ فرهنگی و فنی ـ محیطی انجام شده است. یافتهها نشان میدهد که خوشههای مفهومی موجود عمدتاً بهطور موازی و با ارتباطات محدود فعالیت میکنند، در حالی که گرههای مرکزی همچون خوشه «پایداری» نقش مهمی در برقراری پیوند میان حوزههای متفاوت دارند. همچنین کمبود پژوهشهای بومی و فقدان چارچوبهای تحلیلی تلفیقی از مهمترین خلأهای موجود به شمار میرود. نتایج این مطالعه تأکید دارد که فرصت قابل توجهی برای توسعه مدلهای میانرشتهای وجود دارد که نگرشهای زنان را با تحلیلهای کمی محیطی ـ اقلیمی ادغام کرده و مسیر همگرایی مطالعات فرهنگی ـ اجتماعی و فنی ـ محیطی را هموار میسازد؛ مسیری که میتواند به ارتقای مبانی نظری و ارائه راهبردهای عملی برای طراحی مسکن شهری پایدار و انسانمحور منجر شود.
رابطه تابآوری روانشناختی و کیفیت زندگی معلمان زن دوره ابتدایی استان خراسان شمالی با تأکید بر نقشهای چندگانه خانوادگی و شغلی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 شهریور 1405
https://doi.org/10.22034/jwir.2026.2090398.1079
معصومه محمدآبادی، ام البنین رحیمی
چکیده پژوهش پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین تابآوری روانشناختی و کیفیت زندگی معلمان زن دوره ابتدایی استان خراسان شمالی، با تأکید بر نقشهای چندگانه خانوادگی و شغلی، انجام شد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی ـ همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی معلمان زن شاغل در مدارس ابتدایی استان خراسان شمالی در سال تحصیلی ۱۴۰۴–۱۴۰۵، به تعداد ۳۱۴۰ نفر، بود که بر اساس فرمول کوکران، ۳۴۲ نفر از آنان با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه تابآوری کانر و دیویدسون، پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت و پرسشنامه تعارض نقشهای خانوادگی و شغلی کارلسون و همکاران استفاده شد. روایی و پایایی ابزارها با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و ضریب آلفای کرونباخ بررسی و تأیید شد و مقدار آلفای کرونباخ برای ابزارها بیش از 85/0 به دست آمد. دادههای پژوهش با استفاده از نرمافزارهای SPSS 29 و AMOS 28 تحلیل شدند. یافتهها نشان داد که بین تابآوری روانشناختی و کیفیت زندگی معلمان زن رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین، تعارض نقشهای خانوادگی و شغلی با تابآوری روانشناختی رابطه منفی و معناداری داشتند و افزایش تعارض میان این نقشها با کاهش تابآوری همراه بود. نتایج مدل معادلات ساختاری نیز نشان داد که تابآوری روانشناختی در رابطه بین تعارض نقشهای خانوادگی و شغلی و کیفیت زندگی، نقش میانجی معناداری ایفا میکند. در مجموع، یافتهها نشان میدهد که تابآوری روانشناختی میتواند بهعنوان عاملی محافظتکننده، از تأثیرات منفی تعارض نقشهای خانوادگی و شغلی بر کیفیت زندگی معلمان زن بکاهد و زمینه را برای بهبود سلامت روانی و افزایش رضایت از زندگی آنان فراهم کند.
ارزیابی کیفیت زندگی بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I (زنان زیر 50 سال)
دوره 5، شماره 4، زمستان 1402
https://doi.org/10.22034/jwir.2024.725798
نگار سنگری، رضا قربان جهرمی
چکیده اختلال دوقطبی که قبلاً بهعنوان افسردگی- شیدایی شناخته میشد، یک اختلال خلقی است که با دورههای افسردگی و دورههای شادی غیرطبیعی مشخص میشود. با توجه به شیوع بالای این بیماری در زنان، تحقیق حاضر با هدف ارزیابی کیفیت زندگی بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I در زنان زیر پنجاه سال انجام شد. جهت انجام تحقیق، ابتدا ویژگیهای فردی شرکتکنندگان موردبررسی قرار گرفت، سپس جهت ارزیابی کیفیت زندگی، از پرسشنامه WHOQOL-BREF استفاده شد. جامعه آماری پژوهش حاضر، 50 زن بیمار بود که بر پایه معیارهای DSM-IV-TR مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I بوده و به مراکز مشاوره و درمانی شهر تهران در سال 1402 مراجعه کرده بودند و به روش نمونهگیری در دسترس وارد مطالعه شدند. همچنین جهت مقایسهی این گروه با افراد سالم جامعه، یک گروه (50 نفر) از بین همراهان بیماران و کارکنان مراکز مشاوره انتخاب و نتایج با استفاده از آزمون T مستقل در نرمافزار SPSS تحلیل شد. بر اساس یافتههای تحقیق حاضر، امتیاز کیفیت زندگی برای گروه سالم معادل 78 و بالاتر از سطح متوسط (µ=50) بود که نشان میدهد درمجموع گروه سالم، از کیفیت زندگی بهتری برخوردار هستند. در مقابل در گروه بیمار امتیاز کیفیت زندگی معادل 36 به دست آمد که کمتر از سطح متوسط بوده و حاکی از کیفیت زندگی نامطلوب گروه بیمار است. این اختلاف ازنظر آماری نیز معنیدار بود.
پیش بینی سلامت روانی زنان متأهل براساس مؤلفههای هیجانی کیفیت زندگی
دوره 4، شماره 2، تابستان 1401
منصور بیرامی، سولماز دهقانی دولتآبادی
چکیده سلامت روانی زنان می تواند سایر وظایف آنها را تحتالشعاع قرار میدهد، بنابراین بررسی نقش عوامل تأثیرگذار در سلامت روانی از موضوعات با اهمیت به شمار می رود. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش مؤلفه های هیجانی کیفیت زندگی در پیش بینی سلامت روانی زنان متأهل بود. این پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی بود. بدین منظور از جامعۀ زنان متأهل شهر شیراز ،240 نفر به شیوه هدفمند انتخاب و با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی (SF-36) و سلامت روانی (GHQ-28) در فضای مجازی مورد آزمون قرار گرفتند. بهمنظور تحلیل دادهها، از روش تحلیل رگرسیون چندگانه (مدل همزمان) استفاده شد. تحلیل داده ها نشان داد که مولفه های هیجانی کیفیت زندگی با سلامت روانی رابطه معنادار دارند. تحلیل رگرسیون همزمان نشان داد که در پیش-بینی سلامت روانی زنان متأهل، مؤلفه های انرژی/خستگی، بهزیستی هیجانی و عملکرد اجتماعی کیفیت زندگی نقش مثبت و مؤلفهی اختلال نقش بخاطر عدم سلامت هیجانی نقش منفی دارند. با توجه به یافتههای پژوهش حاضر میتوان نتیجه گرفت چگونگی وضعیت بهزیستی هیجانی، شادکامی و سرزندگی زنان متأهل میتواند در سلامت روانی آنها نقش مهمی داشته باشد.
نقش میانجی حمایت اجتماعی در رابطه بهزیستی روانشناختی با کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار استان اصفهان
دوره 3، شماره 2، تابستان 1400
بیتاالسادات میرغضنفری، حسن خوش اخلاق
چکیده هدف از انجام پژوهش حاضر تعیین نقش میانجی حمایت اجتماعی در رابطه بهزیستی روان شناختی با کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار استان اصفهان بود. پژوهش از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان سرپرست خانوار استان اصفهان در سال 1399 است که تعداد آنها بر اساس آمار سازمان بهزیستی این استان برابر با 1200 نفر بود. نمونه آماری شامل 330 نفر بود که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس ارزیابی حمایت اجتماعی واکس و همکاران(1986)، مقیاس بهزیستی روان شناختی ریف (1989) و مقیاس کوتاه ارزیابی کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی(1989) بودند. دادهها با استفاده از نرم افزار spss نسخه 20 و AMOS نسخه 22 و روش آماری تحلیل معادلات ساختاری تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که حمایت اجتماعی به میزان 1/21 درصد به مسیر بین بهزیستی روان شناختی و کیفیت زندگی میافزاید. همچنین نتایج بیانگر آن بود که حمایت اجتماعی در رابطه بهزیستی روان شناختی با کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار استان اصفهان نقش واسطه ای جزئی دارد(211/0=β و (05/0>p)). بهزیستی روانشناختی بر روی کیفیتزندگی زنان سرپرست خانوار استان اصفهان اثر مستقیم دارد (350/0=β و (05/0>p)).
اثربخشی آموزش مدیریت استرس به شیوه شناختی-رفتاری بر بهبود کیفیت زندگی و شادکامی در زنان مبتلا به بیماری مولتیپل اسکلروزیس شهر شیراز
دوره 1، شماره 1، بهار 1398
https://doi.org/10.52547/.1.1.7
فریده انصافداران، اطهر افشار
چکیده هدف از پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی آموزش مدیریت استرس به شیوه شناختی-رفتاری بر کیفیت زندگی و شادکامی زنان مبتلا به بیماری ام.اس شهر شیراز بود. پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان بیمار مراجعه کننده به انجمن بیماران ام.اس (کلیه زنان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس) شهر شیراز در سال 1397 بود که از بین آنان، 30 نفر به شیوه نمونهگیری دردسترس انتخاب شدند و صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گروه گواه قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش، پرسشنامه کیفیت زندگی بیماران ام.اس آیتاللهی (1385) و پرسشنامه شادکامی آکسفورد بود. جهت تحلیل دادهها از روش آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (تحلیل کواریانس) استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان دادند که اجرای برنامه آموزشی مدیریت استرس باعث بهبود کیفیت زندگی (12/10 F= و004/0 p<) و شادکامی (84/118 F=و 01/0 p<) در زنان مبتلا به بیماری ام.اس درگروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شده است. باتوجه به نتایج پژوهش، مدیریت استرس به شیوه شناختی-رفتاری بر ارتقای کیفیت زندگی و شادکامی این بیماران اثر دارد. بنابراین این برنامه آموزشی میتواند جز برنامههای مداخلاتی برای گروه هدف مورد استفاده قرار بگیرد.
