طراحی مدل آموزش کارآفرینی به زنان به مثابه الگویی برای حکمرانی اجتماعی- اقتصادی (مطالعه موردی: زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) استان فارس)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 اسفند 1404
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2069635.1029
سمیه موصلی، اسماعیل کلانتری، مهرداد شفیعی
چکیده حکمرانی اجتماعی- اقتصادی در هر جامعهای نیازمند الگوهایی برای پیادهسازی و اِعمال است. هدف این پژوهش طراحی مدلی برای آموزش کارآفرینی به زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) در استان فارس به مثابه الگویی برای حکمرانی اجتماعی- اقتصادی است. بدین منظور از روش نظریه داده بنیاد استفاده شده است. نمونه آماری شامل 13 نفر از زنان سرپرست خانوار است که به روش مصاحبه نیمه ساختاریافته مورد مصاحبه قرار گرفتهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد مدل پارادایمی آموزش کارآفرینی در زنان سرپرست خانوار شامل 45 کد باز در قالب 18 کد محوری است. تحلیل یافتهها از وجود پنج مضمون اصلی حکایت میکند: عوامل اجتماعی؛ عوامل فرهنگی؛ عوامل خانوادگی؛ عوامل فردی- شخصیتی؛ و عوامل شغلی. آموزش کارآفرینی زنان سرپرست خانوار متأثر از تجربهها و رویدادهای محیط زندگی است. از طرفی میل به پیشرفت و کسب جایگاه شغلی مناسب عامل قویای است که در انگیزه کارآفرین تأثیر دارد. همچنین یک فرد کارآفرین براساس تجارب، امکانات و ویژگیها و شرایط محیطی به خلاقیت میپردازد. در این مدل شرایط اقتصادی نامناسب، والدین معلم محور و ارزش قائل شدن برای فرهنگ نقش مهمی در تقویت تفکر کارآفرینی دارد. فارغ از این، موانعی شامل تعامل نادرست با کارکنان و مدیریت زمان نیز بر کارآفرینی اثر مخرب دارد. علاوه بر این راهبردهای اتخاذشده توسط کارآفرین حول ویژگیهای شخصیتی و فردی او مانند تلاش برای کسب دانش و عملکرد مبتنی بر کنجکاوی، سازگاری و سرسختی و داشتن جهت و هدف است. در نهایت پیامدهای مثبت و منفی شامل سلامت و سودمندی اجتماعی، کشف نگرش های جدید به شغل و خطرات مرتبط با شغل توسط کاآفرینی تجربه می-شود. یافتههای این پژوهش به منظور حکمرانی در ساحت اجتماعی- اقتصادی میتواند مورد اعتنا قرار بگیرد.
نسبتسنجی نقش زنان و نهادهای اجتماعی در بازسازی نظم اجتماعی در پسابحرانهای سیاسی-اجتماعی دهه 90 و 1401 در ایران
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 56-73
https://doi.org/10.22034/jwir.2026.2076927.1048
محسن افروغ
چکیده تحولات اجتماعی دهه 90 و بهویژه رخدادهای ۱۴۰۱ نشان داد که زنان به یکی از مهمترین کانونهای منازعه ادراکی و رسانهای علیه جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند؛ با این حال، تحلیلهای رایج غالباً یا زنان را به کنشگرانی احساسی و واکنشی تقلیل میدهند یا آنان را در چارچوب روایات رسانههای بیگانه بهعنوان پیشران گسست اجتماعی صورتبندی میکنند. این پژوهش با بهکارگیری روش توصیفی–تحلیلی و اتکا بر دادههای مستند، میکوشد با استفاده از یک چارچوب نظری سهسطحی شامل آسیبهای نهادی پسا بحران، الگوهای کنشگری زنان در دوره بحران و سازوکارهای بازسازی نظم اجتماعی در مرحله پسا بحران، نقش واقعی زنان را در پویشهای ادراکی و هنجاری جامعه ایران آشکار سازد. یافتهها نشان میدهد که عملیات شناختی علیه زنان از طریق برجستهسازی سوژههایی چون پوشش، کرامت، نشاط اجتماعی، نقش مادرانه و مشارکت مدنی، در پی تخریب انسجام ادراکی و ایجاد چندپارگی هویتی است؛ اما ظرفیت نرم زنان در عرصه خانواده، نهادهای اجتماعی زنانه و شبکههای محلی، این عملیات را تا حد زیادی خنثی کرده و مسیر ترمیم شکافهای ادراکی و هنجاری را تسهیل کرده است. تحلیل نتایج نشان میدهد که زنان با تقویت مرجعیتهای عاطفی، بازتعریف مرز میان اعتراض مشروع و آشوب، تثبیت روایت ملی و بازتولید سرمایه اجتماعی، به بازیگران کلیدی در عبور جامعه از بیثباتی ادراکی به سامانیابی اجتماعی تبدیل شدهاند. بر این اساس، پژوهش نتیجه میگیرد که فهم نقش زنان در ایران معاصر باید از سطح تحلیلهای احساسی عبور کرده و در چارچوب «نظمسازی پسابحران» و «مدیریت ادراک جمعی» بازتعریف شود؛ امری که تقویت جایگاه زنان در حکمرانی و نهادهای اجتماعی را به ضرورتی راهبردی برای امنیت اجتماعی و ثبات ملی بدل میسازد.
داستان پنهان انتقال اضطراب اجتماعی میان نسلها (یک مطالعه فرا تحلیل)
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 71-85
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.725755
مرضیه محمدی، یاسر دهقانی
چکیده اضطراب اجتماعی بهعنوان یکی از رایجترین اختلالات روانی در میان کودکان و نوجوانان، اغلب ریشه در الگوهای ارتباطی خانوادگی و سبکهای والدگری دارد که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. هدف این پژوهش، بررسی نظاممند رابطه میان سبکهای والدگری و انتقال بیننسلی اضطراب اجتماعی بر پایه شواهد تجربی طی دهه اخیر بود. بدین منظور، با استفاده از روش فرا تحلیل و تحلیل اسنادی، مقالات مرتبط از پایگاههای علمی معتبر بازیابی گردید. پس از غربالگری اولیه، از میان ۱۰۲ مقاله، تعداد ۱۸ مطالعه وارد مرحله ارزیابی کیفی شدند و نهایتاً ۹ مقاله که دارای معیارهای لازم از نظر روششناسی و کیفیت داده بودند، در تحلیل نهایی گنجانده شدند. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار سی ام آ صورت گرفت. نتایج نشان داد سبکهای والدگری تأثیر قابلتوجهی بر شکلگیری یا پیشگیری از اضطراب اجتماعی در کودکان دارند. سبکهای سختگیرانه، مستبدانه و تنبیهی با افزایش سطوح اضطراب اجتماعی در کودکان ارتباط مثبت و معنادار داشتند. در مقابل، سبکهای مقتدرانه، پاسخگو و گرم، بهصورت معناداری با کاهش نشانههای اضطراب اجتماعی همبسته بودند. افزون بر این، اضطراب اجتماعی با پیامدهای منفی روانشناختی همچون کاهش عزتنفس، افزایش خشم و پرخاشگری و اختلال در روابط بینفردی همراه بود. یافتههای این پژوهش بر اهمیت نقش والدین در ایجاد یا کاهش آسیبپذیری کودکان در برابر اضطراب اجتماعی تأکید میورزد و بر لزوم طراحی مداخلاتی مبتنی بر آموزش والدگری سالم بهعنوان بخشی از راهبردهای پیشگیری اولیه از این اختلال روانی صحه میگذارد.
بررسی رویکردهای جهانی برای معکوس کردن کاهش نرخ زاد و ولد و تأخیر ازدواج در نسل جدید
دوره 7، شماره 1، بهار 1404
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.725760
کاظم خرم دل، مهشید محمدی مهر، زهرا ظفرخواه
چکیده امروزه بسیاری از کشورهای جهان با چالشهای جمعیتشناختی کاهش نرخ زاد و ولد و تأخیر ازدواج مواجه هستند که میتواند منجر به پیری جمعیت و کمبود نیروی کار شود. ایران یکی از کشورهایی است که تحت تأثیر این روندها قرار گرفته است. هدف از این مطالعه شناسایی و بررسی سیاستهای مؤثری است که باعث ترویج ازدواج و افزایش نرخ تولد در سطح جهانی میشود. یافتهها و تحلیلهای بهدستآمده میتواند به عنوان منبع ارزشمندی برای تشویق ازدواج در میان نسل جوان و افزایش نرخ زاد و ولد در کشور ما باشد. گردآوری این دادهها شامل بررسی سیستماتیک تحقیقات دانشگاهی معتبر، انتشارات دولتی و پایگاههای آماری کشورهای موفق در این چالش جهانی است که در دهه گذشته به این موضوع پرداختهاند. بر اساس اطلاعات جمعآوریشده، میتوان گفت که مشوقهای مالی مانند افزایش حقوق، تخفیف مالیاتی برای خانوادهها، مراقبت از کودکان با والدین شاغل و برنامههای حمایت اجتماعی مانند مرخصی سخاوتمندانه برای والدین و اولویت مسکن برای زوجها از جمله سیاستهای مؤثر هستند. همچنین، ترویج ازدواج با کمک ابتکاراتی مانند کمپینهای آشنایی اجتماعی و استفاده از رسانهها، آزادسازی رایگان دانشنامه برای متأهلین در دانشگاههای دولتی نام برد. این پژوهش گزینههای سیاستگذاری امیدوارکنندهای را برای ایران نشان میدهد و تطبیق این یافتهها با شرایط فرهنگی و مذهبی ایران و اجرای طرحهای آزمایشی قبل از مقیاسبندی ملی، میتواند به معکوس کردن روند فعلی کمک کند.
