واکاوی چالش های فرزند پروری مادران مطلقه پس از طلاق
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 06 مرداد 1404
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.727651
رقیه امامی، سهیلا باستانی، هاجر کهن سال
چکیده هدف از پژوهش حاضر واکاوی چالش های فرزندپروری مادران مطلقه پس از طلاق بود. این مطالعه به روش کیفی و از نوع پدیدارشناسی توصیفی انجام شد و جامعه آماری آن شامل مادران مطلقه دارای فرزند ساکن شیراز در سال 1403 میباشد. 22 نفر شرکتکننده به صورت هدفمند انتخاب و مصاحبههای عمیق نیمهساختار یافته تا رسیدن به مرحله اشباع دادهها انجام شد. تحلیل تجارب مشارکتکنندگان منجر به شناسایی 4 مضمون اصلی و 36 مضمون فرعی گردید. مضامین اصلی شامل چالشهای اقتصادی، بحران روابط، عدم همسویی والدین در تربیت، و عدم حمایت اجتماعی میباشد..
نتایج بدست آمده نشاندهنده ضرورت توجه به مقوله فرزندپروری پس از طلاق و افزایش آگاهی والدین مطلقه دارای فرزند از طریق شرکت در کارگاه های آموزشی فرزند پروری مشترک می باشدو در عین حال افزایش حمایت نهادهای اجتماعی سازمان های مرتبط با خانواده ،نقش بسزایی در کاهش مشکلات اقتصادی مادران مطلقه و گامی در جهت افزایش سلامت روان این گروه و کاهش آسیب های ناشی از طلاق خواهد داشت .هدف از پژوهش حاضر واکاوی چالش های فرزندپروری مادران مطلقه پس از طلاق بود. این مطالعه به روش کیفی و از نوع پدیدارشناسی توصیفی انجام شد و جامعه آماری آن شامل مادران مطلقه دارای فرزند ساکن شیراز در سال 1403 میباشد. 22 نفر شرکتکننده به صورت هدفمند انتخاب و مصاحبههای عمیق نیمهساختار یافته تا رسیدن به مرحله اشباع دادهها انجام شد. تحلیل تجارب مشارکتکنندگان منجر به شناسایی 4 مضمون اصلی و 36 مضمون فرعی گردید. مضامین اصلی شامل چالشهای اقتصادی، بحران روابط، عدم همسویی والدین در تربیت، و عدم حمایت اجتماعی میباشد.. نتایج بدست آمده نشاندهنده ضرورت توجه به مقوله فرزندپروری پس از طلاق و افزایش آگاهی والدین مطلقه دارای فرزند از طریق شرکت در کارگاه های آموزشی فرزند پروری مشترک می باشدو در عین حال افزایش حمایت نهادهای اجتماعی سازمان های مرتبط با خانواده ،نقش بسزایی در کاهش مشکلات اقتصادی مادران مطلقه و گامی در جهت افزایش سلامت روان این گروه و کاهش آسیب های ناشی از طلاق خواهد داشت .
طراحی مدل آموزش کارآفرینی به زنان به مثابه الگویی برای حکمرانی اجتماعی- اقتصادی (مطالعه موردی: زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) استان فارس)
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 اسفند 1404
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2069635.1029
سمیه موصلی، اسماعیل کلانتری، مهرداد شفیعی
چکیده حکمرانی اجتماعی- اقتصادی در هر جامعهای نیازمند الگوهایی برای پیادهسازی و اِعمال است. هدف این پژوهش طراحی مدلی برای آموزش کارآفرینی به زنان سرپرست خانوار تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) در استان فارس به مثابه الگویی برای حکمرانی اجتماعی- اقتصادی است. بدین منظور از روش نظریه داده بنیاد استفاده شده است. نمونه آماری شامل 13 نفر از زنان سرپرست خانوار است که به روش مصاحبه نیمه ساختاریافته مورد مصاحبه قرار گرفتهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد مدل پارادایمی آموزش کارآفرینی در زنان سرپرست خانوار شامل 45 کد باز در قالب 18 کد محوری است. تحلیل یافتهها از وجود پنج مضمون اصلی حکایت میکند: عوامل اجتماعی؛ عوامل فرهنگی؛ عوامل خانوادگی؛ عوامل فردی- شخصیتی؛ و عوامل شغلی. آموزش کارآفرینی زنان سرپرست خانوار متأثر از تجربهها و رویدادهای محیط زندگی است. از طرفی میل به پیشرفت و کسب جایگاه شغلی مناسب عامل قویای است که در انگیزه کارآفرین تأثیر دارد. همچنین یک فرد کارآفرین براساس تجارب، امکانات و ویژگیها و شرایط محیطی به خلاقیت میپردازد. در این مدل شرایط اقتصادی نامناسب، والدین معلم محور و ارزش قائل شدن برای فرهنگ نقش مهمی در تقویت تفکر کارآفرینی دارد. فارغ از این، موانعی شامل تعامل نادرست با کارکنان و مدیریت زمان نیز بر کارآفرینی اثر مخرب دارد. علاوه بر این راهبردهای اتخاذشده توسط کارآفرین حول ویژگیهای شخصیتی و فردی او مانند تلاش برای کسب دانش و عملکرد مبتنی بر کنجکاوی، سازگاری و سرسختی و داشتن جهت و هدف است. در نهایت پیامدهای مثبت و منفی شامل سلامت و سودمندی اجتماعی، کشف نگرش های جدید به شغل و خطرات مرتبط با شغل توسط کاآفرینی تجربه می-شود. یافتههای این پژوهش به منظور حکمرانی در ساحت اجتماعی- اقتصادی میتواند مورد اعتنا قرار بگیرد.
بررسی تجربه زیسته معلمان زن از طرح رتبهبندی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 مرداد 1405
https://doi.org/10.22034/jwir.2026.2082356.1060
امیر قربان پور لفمجانی، ویدا کرمی
چکیده تحقیق حاضر با هدف بررسی تجربه زیسته معلمان از طرح رتبهبندی انجام شد. این تحقیق، کیفی و از نوع پدیدارشناختی توصیفی است. جامعه مورد مطالعه شامل کلیه معلمان زن شهر رشت بود. مشارکت کنندههای این پژوهش نیز شامل پانزده معلم بودند که به شیوه هدفمند و متمرکز بر ملاک انتخاب شدند. اطلاعات مورد نیاز، از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته جمعآوری شد. دادههای بهدستآمده با استفاده از روش 7 مرحله ای کولایزی کدگذاری و تحلیل شد. در نتیجه این تحلیل، به ۳ مضمون اصلی و ۷ مقوله فرعی دست یافتیم. اولین مضمون اصلی، «رتبهبندی به مثابه بار مضاعف» با مقولههای فرعی «استرس»، «بیعدالتی ساختاری» و «بار کاری مضاعف و انحراف از مأموریت» بود. دومین مضمون اصلی، «ارزشمندی تعارضآمیز» بود که شامل مقولههای فرعی «هویت حرفهای تعارضآمیز» و «چالش معیشتی و رفاهی» میشد. سومین مضمون اصلی نیز « تحریف انگیزش حرفهای » بود که دو مقوله «انگیزش ابزاری» و «ناکارآمدی فرآیند اجرا» را در بر داشت. . بر اساس یافتهها، به نظر میرسد تجربه زیسته معلمان زن شهر رشت از رتبهبندی عمدتاً تجربهای همراه با تنش، نارضایتی و احساس بیعدالتی بوده است. ماهیت مشترک این تجربه، دوگانگی متناقض دیده شدن و تحقیر شدن همزمان است که به تحریف انگیزش حرفهای از درونی به ابزاری و تغییر در هویت و زیستجهان معلمان میانجامد. نتایج این مطالعه تفسیر میکند که طرح رتبهبندی در تجربه زیسته معلمان، به جای تقویت انگیزه و عدالت، به عاملی برای افزایش بار کاری، استرس و احساس نابرابری تبدیل شده است. بنابراین، بازنگری اساسی در فرآیندهای اجرایی و توجه به صدای معلمان برای تحقق اهداف اصلی طرح ضروری به نظر میرسد. یافتههای حاضر برای اداره آموزش و پرورش قابل استفاده است.
نقش مؤلفههای فرهنگی-اجتماعی مرتبط با تنظیم هیجان در ارتقای سلامت خواب زنان ایرانی: یک مطالعه کیفی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 مرداد 1405
https://doi.org/10.22034/jwir.2026.2075786.1044
پیمان حاتمیان، کوروش امرایی، مجتبی احمدی فارسانی
چکیده از آنجای که مؤلفههای فرهنگی مرتبط با تنظیم هیجان نقش مهمی در سلامت روانشناختی افراد ایفا میکنند، بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی کیفی نقش مؤلفههای فرهنگی-اجتماعی مرتبط با تنظیم هیجان در ارتقای سلامت خواب زنان ایرانی انجام شد. مطالعه حاضر از نوع مطالعات کیفی بود که به روش تحلیل محتوا و به شیوهی تحلیل نهفته انجام شد. جامعه هدف شامل ۱۲ نفر از زنان ایرانی در سال ۱۴۰۴ بود که در طول یکسال گذشته حداقل برای مدت یک هفته مشکلات مرتبط با خواب را تجربه کرده بودند که به روش نمونه گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع با آن ها مصاحبهی نیمه ساختار یافته انجام شد. با اتمام مصاحبهها، بعد از حذف و همسان سازی کدهای مشابه و تکراری، نتایج تحلیل یافتهها منجر به کشف ۴ طبقه اصلی و ۸ زیر طبقه شد. طبقات اصلی شامل مواردی از قبیل؛ مؤلفههای مرتبط با نگرش معنوی-مذهبی، مؤلفههای مرتبط با سبک زندگی هدفمند، مؤلفههای مرتبط با صبر و خویشتن داری و مؤلفههای مرتبط با آرامش در روابط خانوادگی-اجتماعی بود. نتایج یافتهها بیانگر آن است که مفاهیم فرهنگی-اجتماعی مرتبط با تنظیم هیجان میتواند نقش مهمی در ارتقای سلامت خواب زنان داشته باشد، از این رو پیشنهاد میشود متخصصان سلامت به این مهم توجه ویژهای داشته باشند.از این رو پیشنهاد میشود متخصصان سلامت روان به این مهم و ارزشمند توجه ویژهای و مهمی داشته باشند.
بررسی تجربه زیسته دانشجومعلمان زن متاهل در زندگی خوابگاهی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 مرداد 1405
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2066835.1017
امیرحسین توانگر، فاطمه کریمی جهرمی، فاطمه موسوی زادگان، سهراب صادقی
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تجربه زیسته زنان دانشجومعلمان متأهل در زندگی خوابگاهی انجام شده است. این مطالعه با رویکرد کیفی و به روش پدیدارشناسی طراحی شده تا از خلال روایتها، احساسات، دغدغهها و درک عمیق شرکتکنندگان، معنای تجربههای روزمره آنان در زیست دانشجویی و متأهلی استخراج گردد. زندگی همزمان در دو نقش مهم «دانشجو» و «همسر» آن هم در شرایط خاص خوابگاهی، موقعیتی پیچیده، چندبعدی و گاه تنشزا برای این قشر از زنان جوان فراهم کرده که نیازمند مطالعهای دقیق، همدلانه و مبتنی بر تجربه زیسته است.دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختارمند با تعدادی از دانشجومعلمان زن متأهل جمعآوری شده است. انتخاب مشارکتکنندگان بهصورت هدفمند و با در نظر گرفتن تنوع تجربهها انجام شد. سپس دادههای گردآوریشده با استفاده از روش تحلیل مضمون (Thematic Analysis) و به شیوهای مرحلهای و نظاممند تحلیل گردید تا مضامین اصلی، خُردهمضامین و معنای پنهان در پشت روایتها آشکار شود.یافتههای پژوهش نشان داد که زنان متأهل دانشجومعلم با مجموعهای از چالشهای درهمتنیده مواجه هستند؛ از جمله مدیریت نقشهای چندگانه شامل نقش همزمان دانشجو، همسر و معلم آینده که سبب ایجاد تعارضات زمانی، انرژی و روانی شده است. فشارهای روانی ناشی از دوری از خانواده و همسر بهویژه در سالهای آغازین زندگی مشترک، احساس تنهایی، ناامنی عاطفی و دوگانگی در تعلق مکانی را برای بسیاری از آنان ایجاد کرده است. همچنین، محدودیتهای ساختاری و فرهنگی محیط دانشگاه، نظیر کمتوجهی به نیازهای خاص زنان متأهل، نبود فضای گفتوگوی آزاد درباره مسائل زناشویی، و سیطره نگاه تکبعدی بر نقش دانشجویی، شرایط را برای این گروه دشوارتر کرده است.در عین حال، یافتهها نشان داد که حمایتهای خانوادگی و دانشگاهی، بهویژه در قالب همراهی عاطفی از سوی خانوادههای مبدأ و همسران، و نیز تسهیلگریهای محدود از سوی مدیریت دانشگاه، نقش مهمی در افزایش تابآوری، توان سازگاری و حفظ انگیزه تحصیلی دانشجومعلمان زن ایفا کردهاند. به علاوه، امکانات محدود خوابگاهی شامل فضای نامناسب برای زندگی متأهلی، نبود حریم خصوصی، فقدان امکانات برای آشپزی و شستوشو و شرایط بهداشتی غیراستاندارد، همراه با فشارهای اقتصادی ناشی از هزینههای تحصیل و زندگی مشترک، از دیگر موانع تجربهشده در این مسیر بودند.نتایج این پژوهش میتواند مبنایی علمی و تجربی برای بازنگری و بهبود سیاستها و برنامههای رفاهی و آموزشی دانشگاه فرهنگیان باشد. توجه به نیازهای خاص زنان متأهل، ایجاد امکانات و فضاهای اختصاصی، طراحی نظامهای حمایتی مؤثر، ارائه مشاورههای تخصصی و ارتقای بینش مسئولان نسبت به واقعیتهای زیسته این گروه، میتواند به بهبود کیفیت زندگی، سلامت روانی و موفقیت تحصیلی آنان منجر شود. در بلندمدت نیز این اقدامات زمینهساز تربیت معلمانی با تجربه، آگاه، متعهد و توانمند در ایفای نقشهای گوناگون اجتماعی و حرفهای خواهد بود.
پیشبینی انعطافپذیری روانشناختی براساس خوشبینی در بین معلمان زن تربیتبدنی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 مرداد 1405
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2068414.1026
مریم ستایشگر، کاظم خرم دل، سوده دشتیانه
چکیده افسردگی یکی از شایعترین اختلالات روانی است که تأثیر قابل توجهی بر کیفیت زندگی دارد و از سال 1990 تا 2010 بهعنوان پرهزینهترین بیماری روانی جهانی شناخته شده است. برآوردها نشان میدهند که بیش از 17 درصد از جمعیت آمریکا در طول عمر خود افسردگی را تجربه میکنند و هر ساله 19 میلیون نفر به افسردگی اساسی دچار میشوند. در سالهای اخیر، توجه به عوامل روانشناختی مؤثر بر سلامت و عملکرد معلمان زن تربیتبدنی افزایش یافته است. از جمله این عوامل، خوشبینی هستند که میتوانند نقش مهمی در ارتقاء انعطافپذیری روانشناختی ایفا کنند. هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش پیشبینیکنندگی خوشبینی بر انعطافپذیری روانشناختی در بین معلمان زن تربیتبدنی شهر شیراز بود. این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و کاربردی بود. جامعه آماری شامل 300 معلم زن تربیتبدنی بود که با روش نمونهگیری خوشهای، 140 نفر انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل سه پرسشنامه استاندارد: انعطافپذیری روانشناختی دینس و واندروال و خوشبینی تحصیلی بیرد و همکاران بود. برای تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS نسخه 24 و آزمونهای همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد. یافتهها نشان داد که میان خوشبینی و انعطافپذیری روانشناختی رابطهای مثبت و معنادار وجود دارد. همچنین، تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که این دو متغیر بهطور همزمان توان پیشبینی انعطافپذیری روانشناختی را دارند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که خوشبینی میتواند به افزایش تابآوری روانشناختی معلمان زن تربیتبدنی کمک کند. بر این اساس، پیشنهاد میشود برنامههای آموزشی و مشاورهای برای ارتقاء این عوامل طراحی و اجرا شوند تا بهبود سلامت روان و عملکرد حرفهای معلمان تسهیل شود.
پیشبینی رضایت زناشویی براساس باورهای ارتباطی در زوجین شهر شیراز
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 مرداد 1405
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2071804.1037
مهناز قشقایی، سید مهدی حسینی
چکیده پژوهش حاضر با هدف پیشبینی رضایت زناشویی براساس باورهای ارتباطی در میان زوجین شهر شیراز انجام شد. خانواده به عنوان بنیادیترین نهاد اجتماعی، نقش مهمی در سلامت روانی و عاطفی اعضا دارد و رضایت زناشویی یکی از شاخصهای اصلی پایداری آن محسوب میشود. از آنجا که باورهای ارتباطی ناکارآمد میتوانند به ایجاد تعارضهای مکرر، سوءتفاهم و کاهش کیفیت روابط بینجامند، بررسی نقش این باورها در پیشبینی رضایت زناشویی ضروری به نظر میرسد. روش پژوهش توصیفی ـ همبستگی بود و جامعه آماری شامل کلیه زوجین مراجعهکننده به مراکز درمانی شهر شیراز در سال ۱۴۰۳ بود. از میان آنان ۲۷۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه رضایت زناشویی (فدردی، ۱۳۷۸) و پرسشنامه باورهای ارتباطی (ایدلسون و اپشتاین، ۱۹۸۲) بود. تحلیل دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون همزمان در نرمافزار SPSS-28 نشان داد بین باورهای ارتباطی ناکارآمد و رضایت زناشویی رابطه منفی و معناداری وجود دارد. به ویژه، ابعاد «باور به تغییرناپذیری همسر» و «توقع ذهنخوانی» بیشترین نقش را در کاهش رضایت زناشویی ایفا کردند. به طور کلی، نتایج نشان داد که باورهای ارتباطی قادرند حدود ۱۲ درصد از تغییرات رضایت زناشویی را تبیین کنند. یافتههای این پژوهش بر ضرورت توجه به اصلاح و تعدیل باورهای ارتباطی زوجین تأکید دارد؛ زیرا میتواند زمینهساز افزایش سازگاری، بهبود تعاملات عاطفی و ارتقای کیفیت زندگی مشترک باشد. بر این اساس، مداخلات آموزشی و مشاورهای با محوریت بازنگری در باورهای ارتباطی میتواند راهکاری مؤثر برای ارتقای رضایت زناشویی زوجین باشد.
بازتاب نگرشهای معیشتی، فرهنگی و اجتماعی زنان بر شکلگیری سازمان فضایی و الگوهای طراحی مسکن در بافتهای شهری
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 مرداد 1405
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2071607.1035
امیرحسین شیردل، فائزه اسدپور
چکیده این پژوهش با هدف واکاوی بازتاب نگرشهای معیشتی، فرهنگی و اجتماعی زنان بر سازمان فضایی و الگوهای طراحی مسکن در بافتهای شهری انجام شده است؛ هدفی که با توجه به نقش پررنگ زنان در تجربه و استفاده روزمره از فضاهای سکونتی و تحولات شتابان در الگوهای زیست شهری، اهمیتی مضاعف مییابد. ضرورت انجام این مطالعه از آنجا ناشی میشود که بخش زیادی از ادبیات موجود یا صرفاً بر شاخصهای فنی ـ محیطی و ابعاد کالبدی مسکن تمرکز دارد یا به مطالعات اجتماعی ـ فرهنگی محدود میشود، در حالی که فقدان یک رویکرد میانرشتهای مانع از ارائه راهکارهای جامع و قابل اجرا میگردد. در همین راستا، این پژوهش با رویکرد علمسنجی و استفاده از دادههای پایگاه Lens و نرمافزار VOSviewer (نسخه 1.6.20) تلاش کرده است تا با ترسیم نقشه دانش و بررسی روندهای موجود، خلأهای پژوهشی را شناسایی و راهکارهای مؤثر برای رفع آنها ارائه کند. برای تحلیل ساختار و محتوای ادبیات، مجموعهای از بررسیها شامل تحلیل شبکه همنویسندگی به منظور شناسایی الگوهای همکاری و نویسندگان کلیدی، تحلیل شبکه همرخدادی کلیدواژهها برای ترسیم میدانهای معنایی و استخراج خوشههای ششگانه شامل مسکن، کیفیت زندگی، توسعه پایدار، میراث فرهنگی، تابآوری شهری و تغییرات اقلیمی، تحلیل استنادی جهت تعیین مقالات اثرگذار و خوشهبندی موضوعی، و تحلیل ارتباطات کتابشناختی برای آشکارسازی ساختار شبکه و فاصله میان خوشههای اجتماعی ـ فرهنگی و فنی ـ محیطی انجام شده است. یافتهها نشان میدهد که خوشههای مفهومی موجود عمدتاً بهطور موازی و با ارتباطات محدود فعالیت میکنند، در حالی که گرههای مرکزی همچون خوشه «پایداری» نقش مهمی در برقراری پیوند میان حوزههای متفاوت دارند. همچنین کمبود پژوهشهای بومی و فقدان چارچوبهای تحلیلی تلفیقی از مهمترین خلأهای موجود به شمار میرود. نتایج این مطالعه تأکید دارد که فرصت قابل توجهی برای توسعه مدلهای میانرشتهای وجود دارد که نگرشهای زنان را با تحلیلهای کمی محیطی ـ اقلیمی ادغام کرده و مسیر همگرایی مطالعات فرهنگی ـ اجتماعی و فنی ـ محیطی را هموار میسازد؛ مسیری که میتواند به ارتقای مبانی نظری و ارائه راهبردهای عملی برای طراحی مسکن شهری پایدار و انسانمحور منجر شود.
مطالعه ارتباط بین فناوری اطلاعات با اخلاق کاری و خودکارآمدی در معلمان زن مقطع متوسطه اول
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 25 مرداد 1405
https://doi.org/10.22034/jwir.2026.2086971.1071
طاهره محمدی، امید صفری
چکیده تحقیق حاضر با هدف، تعیین ارتباط بین فناوری اطلاعات با اخلاق کاری و خودکارآمدی در معلمان زن مقطع متوسطه اول شهرستان ممسنی بود. اتحقیق کاربردی و از نوع توصیفی و همبستگی بود. جامعه آماری تحقیق، 303 معلمان زن مقطع متوسطه اول شهرستان ممسنی بود. از این تعداد 170 نفر به عنوان نمونه و به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار جمع آوری دادهها پرسشنامه های استاندارد خودکارآمدی معلم اسچانن موران و ولفلکهای (2001)، اخلاق کار گریگوری (1990) و فناوری اطلاعات قاسمی (1391)بود. برای تحلیل داده ها از روشهای آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون در نرم افزارهای SPSS استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد که بین فناوری اطلاعات با اخلاق کاری و خودکارآمدی در معلمان رابطه ی مثبت و معناداری وجود داشت و همچنین نتایج نشان داد که فناوری اطلاعات قابلیت پیش بین اخلاق کاری و خودکارآمدی معلمان را داشتتحقیق حاضر با هدف، تعیین ارتباط بین فناوری اطلاعات با اخلاق کاری و خودکارآمدی در معلمان زن مقطع متوسطه اول شهرستان ممسنی بود. اتحقیق کاربردی و از نوع توصیفی و همبستگی بود. جامعه آماری تحقیق، 303 معلمان زن مقطع متوسطه اول شهرستان ممسنی بود. از این تعداد 170 نفر به عنوان نمونه و به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار جمع آوری دادهها پرسشنامه های استاندارد خودکارآمدی معلم اسچانن موران و ولفلکهای (2001)، اخلاق کار گریگوری (1990) و فناوری اطلاعات قاسمی (1391)بود. برای تحلیل داده ها از روشهای آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون در نرم افزارهای SPSS استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد که بین فناوری اطلاعات با اخلاق کاری و خودکارآمدی در معلمان رابطه ی مثبت و معناداری وجود داشت و همچنین نتایج نشان داد که فناوری اطلاعات قابلیت پیش بین اخلاق کاری و خودکارآمدی معلمان را داشت. .
