نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 استادیار، گروه قرآن و حدیث، دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
2 دانشجو کارشناسی ارشد، گروه تفسیر و علوم قرآن، موسسه علمیه قائم چیذر، تهران، ایران.
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله English
نویسندگان English
The Quranic perspective on women’s identity symbols, in both their internal and external dimensions, aligns their performance and behavior with values, respect, dignity, and protection within the faithful community. These symbols not only have a deep connection with Islamic culture and teachings but also manifest the religious values and beliefs, as well as the dignity and status of Muslim women. The present study aims to answer the question: Based on Quranic foundations, what symbols encompass the external identity of women in the faithful community? A descriptive-analytical examination of this issue indicates that the symbolic behavior of women, rooted in their innate nature and inner self, is particularly emphasized through actionable symbols, especially for Muslim women. The expression of human external behaviors is the result of their inner inclinations, and every inner inclination stems from rational and practical insight. Cultivating and refining these inner characteristics, in alignment with the specific roles of women in the human social system, leads to the emergence and manifestation of virtuous traits in them. Due to their unique creation, these manifestations are more prominent in women than in men. The significant function of Quranic symbolism in presenting and elucidating the external identity of Muslim women lies in conveying meaning and fostering a sense of identity through symbols such as chastity, modesty, compassion, and devotion. Faithful women, by embodying the symbols of their external identity within the faithful community, can effectively be introduced as role models for all of humanity.
کلیدواژهها English
نمادانگاریهای هویت بیرونی زن در جامعه ایمانی
از دیدگاه قرآن
خدیجه احمدی بیغش*1، مهسا پاکدامن2
1-استادیار، گروه قرآن و حدیث، دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران. (نویسنده مسئول)
Kh.ahmadi@modares.ac.ir
2-دانشجو کارشناسی ارشد، گروه تفسیر و علوم قرآن، موسسه علمیه قائم چیذر، تهران، ایران.
mspakdaman@yahoo.com
تاریخ دریافت: [20/4/1404] تاریخ پذیرش: [20/5/1404]
چکیده
بینش قرآن به نمادهای هویتی زنان در بعد درونی و بیرونی، عملکرد و رفتاری ایشان را با ارزش، احترام، حرمت و صیانت او در جامعه ایمانی همراه است. این نمادها نهتنها ارتباطی عمیق با فرهنگ و آموزههای اسلامی دارند، بلکه تجلی ارزشها و باورهای دینی آنان و کرامت و منزلت بانوان مسلمان به شمار میآید. پژوهش پیش رو درصدد پاسخگویی به این سؤال است که بر اساس خاستگاه قرآنی، هویت بیرونی زنان در جامعه ایمانی چه نمادهایی را در بر دارد. بررسی توصیفی تحلیلی این مسئله نشان میدهد رفتار نمادین زن با ریشه در فطرت و درون او به صورت نمادهای کنشی زنان به خصوص زن مسلمان مورد توجه است. بروز رفتارهای بیرونی انسان، نتیجۀ گرایشی درونی آنان است و هر گرایش درونی نتیجۀ بینش عقلی و عملی است که پرداختن و تعدیل این ویژگی درونی و هماهنگی با وظایف خاص زنان در نظام اجتماعی انسانی موجب بروز و ظهور صفاتی نیکو در او میگردد. تجلی این امور در زنان به منظور نوع آفرینششان بیشتر از مردان خواهد بود. کارکرد مهم نمادانگاریهای قرآن در ارائه و تبیین هویت بیرونی زن مسلمان بیان معنا و ایجاد حس هویت به زنان، با نمادهایی چون نماد عفت و حیاء حیات، رحامت و قانت بودن است. زنان مؤمن با دربرداشتن نمادهای هویت بیرونی خویش در جامعه ایمانی، بهخوبی میتواند برای تمام بشریت الگو معرفی میشوند.
واژگان کلیدی: قرآن کریم، زنان، نمادهای هویتی، هویت بیرونی، جامعه ایمانی.
1- مقدمه
خداوند متعال در قرآن کریم برای جامعه ایمانی و مؤمنان ویژگیهای را طراحی نموده است که با اجرا و رعایتشان، نهتنها پایههای جامعه ایمانی استحکام افتد، بلکه مؤمنین منسوب بدان نیز بهعنوان الگوهای شایسته برای سایر افراد و جوامع، در هر عصر و زمانی مبدل میگردند. نمادهای هویتی زنان، در دو بعد هویت درونی و بیرونی، نشانی برای توجه به هدف و حقیقت، بدون دلالت بر آن است تا انتقال دهنده پیامی ویژه، خارج از حصار زمان و مکان و ارائه الگوی تمامعیار به دور از تأثیرگذاری زمان و توصیف یک شخصیت حقیقی باشد. اهتمام خاص قرآن به مسائل تربیتی رفتاری در قالب نمادانگاریهای هویتی درونی و بیرونی او نیز در شکلگیری، استقرار و استواری جامعه ایمانی از یکسو و زدودن آسیبهای متزلزل کننده این جامعه از سویی دیگر است. امروزه افزایش ارتباطات جهانی و جهانی شدن، موجب ایجاد تغییرات فرهنگی بسیاری در جوامع مختلف شده است. رواج ارزشهای گوناگون، قرار گرفتن در معرض اندیشهها و گرایشهای مختلف، ازجمله عوامل تهدیدکننده تعلقخاطر به مؤلفه هویت و نمادهای هویتی، بهخصوص در میان جوانان شده است (چیتسازقمی، 1383). هویت دینی در واقع همان آثار و عوارض ناشی از حمل دین بر فرد دیندار، داشتن اهتمام دینی در نگرش، گرایش و کنشهای فردی (شجاعیزند، 1384)، متضمن سطحی از هویت اجتماعی بوده، نشاندهنده احساس تعلق و تعهد به دین و جامعه دینی است (دوران، 1383). علیرغم پژوهشهای بسیار در متون غربی در حوزه هویت، شواهد حاکی از آن است که بهطور گسترده از نقش نمادانگاریهای هویتی در شکلدهی به هویت افراد و گروهها غفلت شده است. پژوهش حاضر نمادانگاریهای هویت بیرونی زن مسلمان را در محور خاستگاه قرآنی مورد تحلیل قرار داده است.
2- مرور مبانی نظری و پیشینه
در سالهای اخیر پژوهشهای متعددی درباره موضوع هویت درونی و بیرونی زنان صورت گرفته و هر یک از زوایهای خاص به بررسی این مسئله پرداختهاند. برای نمونه، هدایت نیا در کتاب الگوی سوم رفتاری زن در خانواده و جامعه (1395)، مبانی و لوازم و بایستههای الگوی سوم رفتاری زن مسلمان را در سه قالب: خانوادهگریزی، خانهنشینی و خانوادهگرایی را از نظر انسانشناختی، فقهی و حقوقی بررسی کرده است. کربلای نظر در کتاب زن و بازیابی هویت حقیقی (بیانات رهبر ما، سیدعلی حسینیخامنهای، 1390)، جایگاه و حقوق زنان در تمدن غرب و اسلام را از بعد فردی، خانوادگی و اجتماعی، در بازخوانی آموزههای قرآن و حدیث مورد بررسی قرار دادهاست. بانکیپورفرد در کتاب الگوی زن بر اساس دیدگاه مقاممعظمرهبری (1393)، حضرت زهرا را الگویی نیکو در حیات انسانی، عرصۀ خانوادگی، سیاسی، اجتماعی، معرفتی عرفانی، عبادی، مورد پردازش قرار داده است. غلامی در کتاب هویت و نقشهای جنسیتی زن در اسلام (1402)، مبانی و اصول حاکم بر نظام جنسیت و خانواده تشیع، تفاوتهای تکوینی زن و مرد هویت و نقشهای جنسیتی، نحوۀ مواجهه متون دینی شیعه با مسئلۀ جنسیت و دیدگاه اسلام و... مورد بررسی قرار دادهاست. خجسته در مقاله ساختاربندی هویت زنان (1386)، عناصر و ابزارهایی ازجمله رسانه را در شکلگیری هویت زنان در جوامع مختلف مورد بررسی قرار دادهاست. احمدی بیغش و ذاکر اصفهانی در مقاله نقش جنسیت در عناصر درونی هویتساز انسان از دیدگاه قرآن کریم (1403)، بر اساس عناصر هویت درونی مشترک میان زن و مرد که شاکله انسانسازی او را در بردارد، مورد بررسی قرار دادهاست. با وجود این تلاشها و آثار گسترده، بررسی دقیق درباره نمادانگاریهای قرآنی خاص هویت زن مسلمان بافت نشد. این خلأ پژوهش، لزوم انجام تحقیقی مستقل و هدفمند در این زمینه را آشکار میسازد.
3- روششناسی
پژوهش حاضر یک مطالعه مروری است که با رویکردی توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای، متون تفسیری و روایی، به بررسی هویت بیرونی زنان در جامعه ایمانی بر اساس نمادهای عفت، حیا، سکینه، حیات، رحمت و قناعت پرداخته است. در این مطالعه تلاش شده است تا با تکیه بر آیات قرآن کریم، مهمترین آموزهها و سازوکارهایی که قرآن برای ارتقا و فرهنگسازی جایگاه و هویت بیرونی بانوان ارائه کرده است، استخراج و تحلیل شود. هدف اصلی این پژوهش، تبیین نقش تربیتی، فرهنگی و اجتماعی بانوان در حل مسئله هویت بیرونی آنان و ارائه راهکارهای قرآنی برای فرهنگسازی هویت زنان و نهادینهسازی آن در جامعه ایمانی است.
4- یافتهها
4-1-مفهوم هویت بیرونی
هویت یا کیستی، مجموعه نگرشها، ویژگیها و روحیات فرد در دو بعد درونی و بیرونی، عامل تمایز فرد با دیگران است (میرشکاری، 1396). هویت بیرونی انسانی که بر اساس تکوین و رشد انسان در جامعه شکل میگیرد، مقولهای کاملاً اجتماعی است. همه انسانها، فارغ از محل تولد، تعلق قوم و قبیلهایشان، دارای ویژگیهای یکسان نوع انسانی در هویت درونی، میان انواع موجودات زنده بوده و هیچگونه تفاوت ماهوی با یکدیگر ندارند (عالم، 1377). هویت بیرونی نیز مجموعه خصوصیات بینشی و کنشی اجتماعی، روانی، فرهنگی، فلسفی، زیستی و تاریخی همسان که به رسایی و روایی بر ماهیت یا ذات فرد و گروه، به معنای یگانگی یا همانندی اعضای آن با یکدیگر دخالت کرده، آنها را در مکان و زمان معین، آگاهانه از سایر افراد و گروهها متعلق به آنها متمایز سازد، است (موسی نجفی، ۱۳۹۲). لازم بهذکر است ادیان از آغاز تاکنون، همواره در تمدنسازی و هویت بخشی مدنی و اجتماعی به بشر، نقش مثبت و مؤثری داشتهاند. در واقع میان عناصر فرهنگساز بشری، دین نقش تعیینکنندهای بر عهده داشته است (منصورنژاد، 1383). لذا هویت دینی از مهمترین عناصر ایجادکننده همگنی و همبستگی اجتماعی در سطح جوامع است. این امر طی فرآیندی، با ایجاد تعلقخاطر به دین و مذهب، در میان افراد جامعه، بهمنظور ایجاد و شکلگیری هویت جمعی، عملیات تشابهسازی و تمایزبخشی را انجام میدهد. در اهمیت برخورداری از دین و تعالیم مذهبی مشترک، پایبندی و وفاداری به آن، اعتقاد و تمایل به مناسک و آیینهای مذهبی فراگیر، همین بس که حتی میتواند در فرایند شکلدهی هویت ملی مؤثر باشد (حاجیانی، 1379).
بنا بر آنچه بیان شد، نمادانگاریهای هویت بیرونی، هستی و حس تداومی- که فرد برای تعادل و ثبات روانی- بدان نیاز دارد، در اختیارش قرار میدهد (حاجیانی، 1379). این نمادها کارکردهای اجتماعی مختلفی از قبیل اجتماعی کردن اعضای جامعه، کاهش کشمکش، تحکیم ارزشهای مشترک، یکپارچهسازی جامعه و حفظ ثبات اجتماعی، تنظیم منابع و تقویت نظارت اجتماعی را بر عهده دارد (اشرفی، 1377). علاوه بر آن، نمادانگاریهای هویت دینی و بیرونی، بر اساس نظامهای معانی بر گرفته از تعالیم وحی، اساس عزتنفس، فعلیت و تعالی بخش فرد و عامل استحکام روابط انسانی او بوده (احمدی بیغش، 1403) و فرد را در نیاز هویتیاش، یعنی تحقق خود فردی و اجتماعی او یاری میرساند.
2-4-نمادهای هویت بیرونی زن
گرچه زن و مرد به لحاظ خلقت و در هویت درونی مشترکاند، در خاستگاه قرآن کریم، هویت بیرونی زنان بر اساس نمادانگاریهای گوناگون، تنها اختصاص به او دارد. نمادهای بیرونی هویت زن که همانا تصویر و گفتاری است که علاوه بر معنای صریح دارای معنای کنایی و پنهان نیز است، از یکسو بهعنوان نشانهای از حق و امانت الهی، در فطرت فرد نهاده شده است؛ از سوییدیگر نمایانگر هویت بیرونی او به شمار میآید. هریک از این نمادها بهطور مشخص حیطه خاصی از شخصیت زنان را جلوهگر است. مهمترین نمادهای بیرونی هویت زنان در قرآن عبارت است از:
1-2-4-نماد عفت و حیاء
اولین و مهمترین نمادانگاری قرآن کریم در هویت بیرونی زنان عفت و حیاست که فطرتاً در نهادش به ودیعه گذاشته شده و عدم توجه به آن موجب اضطراب و آشفتگی درونی و بیرونی ایشان در جامعه ایمانی میگردد (قرائتی، 1388). عفت به معنای خویشتنداری، تسلط بر نفس (راغب اصفهانی، 1412) و حالتى در نفس است که بهوسیله آن از تسلط و غلبه شهوت بر انسان جلوگیرى مىشود (رواس قلعجی، 1408)، حیاء نیز به معنای شرم، خودداری نفس از زشتیها (راغب اصفهانی، 1412) و ملکهای نفسانی است که موجب گرفتگی روح از زشتی و انزجار آن از خلاف آداب، از ترس ملامت میگردد. این دو واژه گرچه دارای معنای گستردهای هستند، اما بیشتر در خویشتنداری و قناعت مالی و کنترل غریزه جنسی استعمال شده که اولی موجب حفظ عزت و آبرو، دومی سبب حیا، شرم و غیرت در مقابل پردهدری و انحرافات جنسی میگردد (مکارم شیرازی، 1371). در روایات از این دو به عفت و حیاء «بَطن» و «فَرْجْ» تعبیر شده است. رسولالله فرمود: «ثَلاَثٌ أَخَافُهُنَّ عَلَى أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی اَلضَّلاَلَةُ بَعْدَ اَلْهُدَى وَ مَضَلاَّتُ اَلْفِتَنِ وَ شَهْوَةُ اَلْبَطْنِ وَ اَلْفَرْجِ»؛ سه چیز است که از آنها بر امتم بعد از خودم بیمناک هستم: گمراهی بعد از آگاهی و آزمایشهای گمراهکننده و شهوت شکم و شهوت جنسی (کلینی، 1407)؛ بنابراین عفت و حیاء لازم و ملزوم یکدیگرند؛ کسی که حیا دارد عفت میورزد و کسی که عفیف است نفس خود را آلوده نمیکند. عفاف و حیاء بانوان، حقالله و امانتی از جانب پروردگار به انسان و برگرفته از فطرت توحیدی اوست. حضرت باقر فرمود: «اَلْحَیاءُ وَالاْیمانُ مَقْرُونانِ فِی قَرْن، فَإذا ذَهَبَ أَحَدُهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ» (کلینی، 1407)؛ حیا و ایمان در کنار هم در یک ظرف قرار دارند (و چنان به هم پیوستهاند که) اگر یکی از آنها برود، دیگری هم به دنبالش خواهد رفت.
عقل و ایمان، از مهمترین اسباب و لوازم عفت و حیاء به شمار میآیند. بدین نحو که حیاء ممدوح نشأت گرفته از عقل و خردمندى و شرع بوده، زشتی را باور داشته و بر آن زشتی حکم میکند. در مقابل حیاء مذموم نشأت گرفته از حماقت و بىخردى است؛ مانند آنکه امیرالمؤمنین علی در نکوهش حیاء در پرسش مسائل علمی فرمود: «وَلَایَسْتَحِیَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ یَعْلَمِ الشَّیْءَ أَنْ یَتَعَلَّمَهُ»؛ (نهجالبلاغه، حکمت 82)؛ اگر کسى از شما چیزى را نمىدانست از فرا گرفتن آن حیاء نداشته و خجالت نکشد. علاوه بر آن در کلام اهلبیت ایمان از لوازم حیاء دانسته شده است. حضرت رضا فرمود: «اَلْحَیَاءُ مِنَ اَلْإِیمَانِ» (ابنبابویه، 1404)؛ حیاء از ایمان است. حضرت صادق نیز بهصراحت فرمودند: «لاإیمانَ لِمَنْ لاحَیاءَ لَهُ» (کلینی، 1407)؛ هر کس حیاء ندارد، ایمان ندارد.
2-2-4-رابطه عفت و حیاء
عفت و حیاء لازم و ملزوم یکدیگرند. کسی که حیا دارد، عفت میورزد و کسی که عفیف است، از گناه و معصیت شرم داشته، دامن خود را آلوده نمیکند (طبرسى، 1412)، نماد عفت که با حیاء قرین است، از مهمترین فضایل اخلاقى و مطیع و منقاد شدن قوه شهویه براى قوۀ عاقله انسان محسوب میشود. اگر عفاف و حیاء زن از میان رود و زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود، ابتدا هویت زن نابود گشته، سپس مرد مردانگى خود را فراموش کرده و به تبع گسستن خانواده و سپس انهدام اجتماع را در پی دارد (طباطبایی، 1374). نشانه ظهور عقل در انسان عفت و حیاء و آخرین مرتبه عقل ایمان است. کسب آخرین مرتبه بدون کسب مرتبه اول ممکن نیست. عظمت زن آن است که در بینش و معرفت صحیح خویش، با کسب معرفت علمی و به دور از جهالت عملی، بتواند عفت و حیاء زنانه خویش را که خداوند در نهادش به ودیعه گذاشته با اقتدار حفظ نموده، بهعنوان نمادی از هویت بیرونی، در جامعه ایمانی بروز داد، از ثمرات عفت و حیاء در شئون فردی و جمعی در جامعه ایمانی برخوردار گردد.
3-2-4-ودیعت الهی بودن
عفت و حیاء از ودایع الهی است لذا در تملک انسان قرار ندارد. از این رو بر انسان ضروری است اگر از جانب فردی دیگر مورد آسیب و خدشه واقع شد، از آنها صیانت نماید. بهعبارتیدیگر عفت و حیاء زن، امانتی مخصوص خداوند متعال به اوست. عفت و حیاء زن، مال او نیست که آن را بخشیده یا عفو نماید. پس هتکِ عِرض با رضایت زن یا شوهر یا اعضای خانواده، بخشوده نخواهد شد. برایناساس مسئله عفت و حیاء از یکسو امری فطری در نهاد زن بوده و از را چنان عزت و احترام میبخشد که خود را بهراحتی در اختیار مرد قرار ندهد؛ از سویی دیگر نهتنها از مال و جان، بلکه از ایمان هم مهمتر بوده، حفظ عفت، حکمت عملی جامعه متمدن و متدین به شمار میآید (جوادی آملی، 1398). بهعنوان نمونه اصطلاح قرآنی «عَلَى اسْتِحْیاءٍ» در آیه: «فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیاء»(قصص/25)، راه رفتن همراه با حیاء از سوی دختر شعیب ، صفت ارزشی حیاء را از اوصاف فطری او قلمداد کرده که با اعمال عفت و پوشش در رفتار و جوانج و جوارح او بهخوبی قابل شهود گشته است (طبرسی، 1372). بر این اساس تفاوتی تکوینی میان زن و مرد موجب شده پروردگار متعال زنان را با چنان لطافتی خلق نماید که در مرد نیست. لذا این لطافت به نگهبان بیرونی نیاز دارد. خداوند متعال با هویتسازی درونی حیای زن را بیشتر از حیای مرد قرار داده، و با هویتسازی بیرونی با نماد عفت و حیاء، وجوب حجاب و محدودۀ آن را که نسبت به زنان بیشتر است، بهعنوان عامل پاسداری از نماد عفت و حیاء به ودیعه نهاده است. خداوند متعال میفرماید: «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَایُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَایُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَایَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ»(نور/31). خداوند در قرآن در مسائل بسیاری همچون احکام نماز و زکات، به جزئیاتشان اشاره نکرده و بیان آنها را به عهده رسولالله گزارده، اما در طرح مسائل هویتساز بیرونی در حیطه تربیتی و رفتاری مؤمنان در جامعه ایمانی، ضمن پرداختن به ریزترین مسائل در این خصوص، نمادانگاری نیز کرده است. پروردگار سبحان بر اساس ابعاد هویت درونی و بیرونی، زنان را موظف میدارد از نگاه شهوتآلود به مردان نامحرم اجتناب نموده، رفتار خود را کنترل کرده، زینت و زیبایى خود را از نامحرم بپوشانند (طیب، 1386). این دو عامل درونی و بیرونی در کنار هم سبب میشوند عفت و حیاء در وجود بانوان تداومیافته و به ملکه مستقر در وجودش تبدیل گشته و در اعمال و رفتار اجتماعی او بروز و ظهور یابد (جوادی آملی، 1398). حال آنکه اگر زنان همچو مردان از لطافت و حیای کمتری برخوردار بوده و یا محدوده حجاب و پوششان با مردان یکسان بود، نماد عفت و حیاء مطلوب بهعنوان ودیعه الهی برای آنان باقی نمیماند.
4-2-4-عزت و کرامت آفرینی
قرآن کریم هویت درونی خلقت بشر را، فرای جنسیت، بر اساس کرامت میداند: «وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ» (اسراء/70). اما بر مبنا هویت بیرونی، هر یک از زن و مرد تفاوتهایی دارند. هویت بیرونی زن در قالب ایفای نقشهای فردی و اجتماعی او، جایگاهی فراتر از مردان را دارا است. چراکه تداوم بخشیدن به نسل بشری، محدودیتهای اعمال غرائز جنسی، تحکیم خانواده و...، ازجمله مباحث مرتبط با نقشهای بانوان بوده و عدم توجه به آنها، صنف زن امروز را در میان دو جاهلیت افراط و تفریط قرار میدهد (مهریزی، 1386).
الف) جاهلیت افراطی و مدرن: به بهانه حضور اجتماعی زن و دفاع از حقوق وی، با ارائه تصویری ابتذال گونه از زن، او را به بیهویتی فرامیخواند.
ب) جاهلیت تفریطی و کهن: به بهانه عصمت و عفاف، زن را از بسیاری کمالات انسانی دور نگه داشته، وی را موجودی پست در برابر مردان بهعنوان موجودی برتر قرار میدهد.
زنان با بهرهمندی و اتصاف عملی به نماد عفت و حیاء، هویت بیرونی و مستقل خویش را بر اساس کرامت بنا نهاده و آن را با عزت تقویت میدارند؛ زیرا عفت و حیاء ازجمله نمادهای فضایل اخلاقی و فطری انسانی و حالتی درونی است که نشانههاى بیرونى آن در نوعی پوشش و انضباط عملی و رفتاری بروز مینماید؛ بنابراین هنگامى که نماد حیاء بهصورت ملکه در جامعهاى رسوخ کرد، عفت و خویشتنداری درونى ایجاد شده و ثمره و برون داد آن در صیانت و حفظ حریم و قناعت در حفظ حدود به همراه کرامت و عزت آشکار میگردد. بدین معنا که مبنای عفت و حیاء در اسلام حرمت و حیثیت زنان در جامعه ایمانی است. کشاندن هرگونه التذاذ جنسى (بصرى، لمسى و...) به درون خانواده و به دنبال آن سلب آرامش روانی، استحکام پیوند خانوادگى، استوارى اجتماع و... نابودی عزت و کرامت زن را در پی خواهد داشت (مطهری، 1396). اگر بانوان بخواهند شخصیت ایمانى و اجتماعى خود را بروز دهند، لاجرم باید به عفت و حیاء مستقر در هویت بیرونی خویش رجوع نمایند (بهجتپور، 1396). از آنجا که احترام، حرمت، عزت و کرامت زن مسلمان حق الهی است و خداوند بهصورت نعمت به وی عطا کرده، بر زنان مسلمان فرض است در حفظ و صیانت از آن نهایت سعی خودش را انجام دهند. احترام، حرمت، عزت و کرامت که زنان غیرمسلمان و غیرملتزم به معارف دینی و قرآنی از آن بیبهرهاند.
3-4-نماد سکینه
قرآن کریم از نمادهای هویت بیرونی زن در جامعه ایمانی را نماد سکینه و وقار میداند که نقش بارزی در امنیت روانی او داشته و موجب استحکام و پایداری خانواده و بهتبع جامعه ایمانی میگردد. سکینه به معناى آرامش قلب است (فراهیدى، 1409). شخص متصف به نماد سکینه کسى است که خداوند را تنها خالق، مدیر، مدبر و مؤثر در جهان دانسته، یقین دارد جز خیر و خوبى برایش نمىخواهد. او به چنان وقار و اطمینان قلبى دست مییابد که در همه احوال به خداوند اعتماد داشته، خوفی و اضطراب و لرزشی براى او نیست (هاشمى رفسنجانى، 1395). خداوند متعال در یکی از آیات انفسی خویش، با اشاره به مرحله پس از آفرینش انسان، فرمود: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً» (روم/21). خلقت همسرانی از جنس خودتان، ایجاد پیوند و مودت در میان همسران، نیاز به یک جاذبه و کشش قلبی و روحانی، با محوریت سکینه و آرامش دارد (مکارم شیرازی، 1371).
لازم به ذکر است مراد از سکینه در نوع کاربردهای قرآنی، آرامش و طمأنینه ایمانی است (طباطبایی، 1374): «هُوَالَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیَزْدادُوا إیماناً مَعَ إیمانِهِمْ» (فتح/4). سکینه، آرامش، اطمینان قلب از ثمرات ایمان و یاد خداست. این نماد در ساختار خلقت و هویت بیرونی زنان نسبت به مردان تبلور ویژهای دارد. تمایز زنان با مردان، بر اساس نماد سکینه، به دلیل عاطفه ویژهای است که خداوند فطرتاً در وجود ایشان نهاده است. اگر این سکینه در سایۀ مودت عقلی و رحمت قرار گیرد، نهتنها آرامش فردی روحی، روانی و جسمیای خاصی برای زنان حاصل میدارد، بلکه این آرامشی که در زن متبلور است در سایه سکینه زن برای مرد فراهم گشته، با مدیریت صحیح آن آرامش و طمأنینه خانوادگی و اجتماعی نیز مقدور میگردد.
نماد سکینه در هویت الهی زن، از چنان لطافت و زیباییای برخوردار است که میتواند هم خود و هم محیط پیرامون خویش را بهطرف معنویت، پیشرفت و علو مقامات علمی و عملی سوق داده، پیشبرد. زن در درون خانواده، محور مدیریت درونی خانواده، مایه انس و سکینه و آرامش است. کانون خانواده به وجود زن آرام میگیرد و سکینه و اطمینان مییابد (بانکیپورفرد، بیتا).
حاصل آنکه اساس خانواده، سکینه و آرامشی است که اگر بر مبنای عقل بنا شود، با گذشت تدریجی زمان و کسب تجارب عقلی بهتر، پایههای زندگی استحکام مییابد (جوادی آملی، 1398). از اینرو خداوند متعال این نماد را به ودیعه در وجود زنان قرار داده تا با مودت عقلی و ایمانی و گذشت عاقلانه از اشتباهات یکدیگر، خانواده پایدار شکل گیرد.
4-4-نماد حیات
نماد حیات ازجمله نمادهای بیرونی هویت زن، در جایگاه مادری و تربیت فرزند است. نقش مادر تولید نسل، دوران بارداری، تولد، اعطای حق حیات و تربیت فرزند امری مختص به زن و از ودیعههای الهی به اوست. حیات اسم مصدر، مقابل موت و ممات، به معنای زندگانی، زنده شدن، رشد و نمو دهنده موجودات، زیستن در عالم ماده با تکفل خصوصیات و آثار آن است (ابن فارس، 1404). در واقع حیات نیروی بروز و حرکت دهند موجود زنده از نقص بهسوی کمال است (زمخشری، 1947). این واژه حتی گاهی بهصورت مجازی، بهکار رفته است، مانند نسبت دادن حیات به زمین مرده: «فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» (بقره/164؛ نحل/65)، مراد از آن روییدن گیاهان در زمین است (طوسی، 1371). حیات، زیستنی است که در آن افزون بر اهداف غریزی و مادی، اغراض معنوی و کمالات الهی نیز لحاظ باشد (جوادی آملی، 1398). از آنجایی که زن در هویت وجودش مادر شدن و تربیت اولاد، نهادینه گشته، نماد حیات مطابق با فطرت او طراح شده است: «نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ» (بقره/223). آیه در مقام بیان سهم زن در تولید و حفظ نسل، زنان همچو کشتزاری معرفی شدند که با تولد فرزند مایه بقای نسل آدمی گشته؛ و مردان مانند کشاورز بذرافشان هستند. نماد حیات در نقش مادری زن، گویای واسطه بودنش در خلقت است: «خَلَقتُ بِیَدَی»(ص/75). تصویرسازی قرآن از سختیهای نقش مادری نیز به دلیل جایگاه و مسئولت سنگین بانوان در تولد، پرورش، نگهداری و تربیت فرزند است: «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی عامَیْنِ» (لقمان/14). بر اساس دیدگاه قرآن اصالت خانواده به زن داده شدهاست. رسولالله بهشت را زیر پای مادران دانسته است: «الجَنَّةُ تَحتَ أقدامِ الاُمَّهاتِ» (دولابی رازی، 1379). برایناساس علاوه بر نقش مادر در تولد و حیات فرزند، در تحکیم خانواده و حفظ آن بر اساس محبت، رحمت، گذشت، مهربانی، از جایگاه غیر قابل انکاری برخوردار است که خداوند در فطرت او بهعنوان نماد هویت بیرونیاش به ودیعه نهاده است. بانوان با ارتقا معرفت و بینش خویش، بهخوبی میتوانند فرهنگ، معرفت، تمدن و ویژگیهای اخلاقى یک قوم و جامعه را با جسم، روح، خُلق و رفتارِ خویش، به فرزندشان انتقال دهند. عناصر هویت ملی، زبان، عادات، آداب، سنتها، اخلاقهای خوب، عادتهای خوب و... توسط مادران به بهترین و عمیقترین شیوه قابلیت انتقال دارد. بدینمعنا که هویت وشخصیت یک ملت، در درجۀ اول بهوسیله مادران منتقل میشود. البته پدران از اثرات کمتری نسبت به مادران قرار دارند؛ بنابراین مادران که اصالتا مهر و محبت در وجودشان متبلور است، در سایۀ همین صفت ممتاز و بهرهگیری از تقوای لازم در زندگی، بهوظایف پرورشی خود که رساندن فرزندان به سعادت است، جامۀ عمل پوشانده، انتقال عناصری هویتی به فرزندانشان را پی میگیرند. نماد حیات در مادران، با اشاره به انسان پروری او، رشد روحی فرزند را به وساطت رشد روحی مادر به فرزند پی میگیرد.
مسئولیتهای پرورشی مختص به هویت واقعی زنان و مادر (که مردان از آن محروماند)، همچون بارداری، مراقبت از نطفه در نگهداری جسمی، نگهدار روحانی، حلال خوردن، وضع حمل، شیردهی (حداقل سی ماه)، پرورش و تربیت فرزند در مراحل گوناگون خلقت و... سهم تعیینکنندهای در پرورش جسم و روح فرزندان دارد. لذا مادری که از نظر اعتقادی و عملی، در دو قسم جسمانی و روحانی بهتر عمل کرده، از عملکرد آن آگاه باشد، اندیشهها و بینشهایش تعالی مییابد. این نشان از نقطه متمایز زنان با مردان و عظمت آنان در پرورش و تربیت فرزندان و نسل نو، بر اساس مهر، رأفت و عطوفت دارد (جوادیآملی، 1388). شناخت نماد فطری حیات در هویت بیرونی زنان، حساسترین، ظریفترین، ماندگارترین و مؤثرترین نقش را در خانواده و جامعه بر عهده آنان نهاده و انجام تکالیف و حقوق و وظایفیای را منطبق بر ساختار بدنیشان بر عهدۀ زنان قرار میدهد.
5-4-نماد رحامت
زن و مرد بیهیچ تفاوتی دو رکن سازندۀ نسب فرد بوده، پدر و مادر دو عنصر اصلی تأسیس نسب و خانوادهاند. ارتباط حقیقی افراد با یکدیگر از طریق ولادت و رحامت است. بر اساس همین ارتباط، خانواده، تیره و طایفه، قبیله، ملت، قوم و جامعه شکل گرفته، سرچشمهای برای آداب، رسوم و فرهنگ ملل را فراهم میدارد. بنا بر آیه: «ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» (مؤمنون/13-14)، رحم که مبدأ تکون اعضای به هم پیوسته بوده و تمام تحویل و تحول از نطفه، علقه، مضغه، جنین، سپس خلق آخر شدن، قوام احسن یافتن و احسن المخلوقین شدن، همگی در نهان و نهاد زن صورت میپذیرد. در حقیقت مقام والای زن است که پایهگذار قانون ارحام، صلهرحم، محرمیت و... است (جوادی آملی، 1398).
واژۀ رحامت از ریشۀ رحم (بفتح را و کسر حا)، رحم زن و محل رشد جنین و جمع رحم ارحام است: «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ»(آل عمران/6) «وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ»(لقمان/34). اطلاق رحم و ارحام بر قوموخویش از آن جهت است که ریشه همه آنها رحم بوده و از یک رحم خارج شدهاند. ذو رحم یعنى صاحب قرابت و ذوىالارحام صاحبان قرابت است (راغب اصفهانی، 1412). ارحام، اعم از نزدیکان نسبی و سببی هستند. در برخی نصوص، خویشاوندان سببی نیز در حکم ارحام نسبی و در برخی دیگر از نصوص خویشان سببی غیر از ارحام نسبی به شمار میآیند (مجلسى، 1403). در بیان عظمت و اثرگذاری زنان همین بس که محور و منشأ تشکیل جامعه کوچک (خانواده، عشیره، قبیله) است (جوادی آملی، 1388).
خداوند متعال در آیه: «یا أیُّهَا النّاسُ اتَّقوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُم مِن نَفسٍ واحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ»(نساء/1)، ضمن بیان خلقت مشترک زن و مرد از یک نفس واحده، برای اینکه گمان نشود جامعه بزرگ را تنها مرد میسازد، بدون فاصله به آفرینش زن از همان حقیقت واحده تصریح کرده، سپس به رحم که محور بسیاری از احکام فقهی خانواده است، اشاره میکند. زنان ابتدا به دلیل برخورداری از عنصرمحوری رأفت و عطوفت در جذب مردان، سپس به دلیل نقش ویژهشان در تولید نسل و تولد فرزندان، سهم بزرگی از تشکیل خانواده و بنیانگذاری جوامع را به خود اختصاص دادهاند. از اینرو اصالت خانواده به عهده زن بوده، پایه اصیل تأسیس نماد رحامت و تشکیل حکومت مهر و رأفت، همانا زن خواهد بود. چراکه مرد اجنبی را رحم میکند، با تکثیر نسل، دو خانواده را در اثر مصاهره به هم مرتبط مینماید، در اثر رضاع، افراد بیگانه را محرم نموده و پیوند رضاعی را چون پیوند مصاهره به رابطه رحامت نزدیک مینماید (جوادی آملی، 1398)؛ بنابراین گرچه وصف عاطفه، آرامش یافتن و مانند آن از اوصاف مشترک زن و مرد است، اما اصالت آن برای زن و در گرو اصالت رحامت شکل میگیرد.
قرآن کریم نخست جامعه کوچکی را با محوریت رحامت زن و نه صلابت مرد، ساخته میشود (جوادی آملی، 1398). هرچند صلب پدر در تشکیل خانواده و پرورش عاطفه اثر دارد، اما اساس پیدایش عاطفه خانوادگی، نشر و انتقال آن به دیگران را رحم زن دانسته، نه صلب مرد. لذا سهممحوری و منشأ اصلی آن مادر است. مادر همان نفس عطوفی است که با روح عطوف خدادادیاش توان پروراندن عاطفه را در دیگران دارد. درحالی که مرد یا کسی که ماده تکون فرزند از میان صلب و ترائب او بیرون آمده، ممکن است از چنین هنری برخوردار نباشد (جوادی آملی، 1398). در حقیقت با وجود آنکه وصف عاطفه، آرامش یافتن و... از اوصاف مشترک زن و مرد است، اما اصالت آن در زن معنا یافته، همانگونه که اوصافی چون قیومیت گرچه اصالتاً برای مرد است، اما مشترک میان زن و مرد بوده، زن نیز میتواند گاهی قیم و سرپرست فرزندان باشد: «ألرِّجالُ قَوّامونَ عَلَی النِّساء» (نساء/34). قانون صلهرحم، اصل مهمی است که جامعۀ کوچک را درست تربیت کرده و زمینۀ شکوفایی جوامع بزرگ را فراهم میدارد. از اینرو مهره اصلی خانواده و رحامت را زن، بهعنوان سهم تعیینکنندهای در پیوند ارحام و تشکیل جوامع کوچک بر عهده دارد (طبرسی، 1372): «وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً» (فرقان/54). این آیه سبب را از نسب جدا کرده است. پیوندهای سببی (دامادی از راه ازدواج) در اسلام به پیوندهای نسبی ملحق میشود. لذا نقش زن نهتنها ایجاد رابطه رحامت بین اعضای نسبی یک خانواده، بلکه سهم او در ایجاد پیوند رحمی میان وابستگان سببی نیز غیرقابل انکار است. اسلام، وابستگان سببی همانند پیوستگان نسبی را از رحامت خاص برخور میداند؛ یعنی همانند نسب، محرمیت و رحامت را در پی دارد و بیگانهها با محوریت رحم، ارحام یکدیگر میگردند؛ هرچند همه احکام رحامت بر آن مترتب نیست (طیب، 1386).
حاصل آنکه زن سهم تعیینکنندهای در پیوند ارحام و تشکیل جوامع کوچک دارد. از اینرو، بر اساس آیات قرآن و گواهی تاریخ به نوادگان هر فردی؛ چه از طریق دختر و چه از طریق پسر، اولاد اطلاق میشود (قرائتی، 1388). قوانینی که برای ارحام و محرمیت و دستور قرآن بر وجوب صلهرحم در حوزه رحامت وارد شده، در تحکیم روابط خانوادهها بسیار اثرگذار است. نقش زنان بهعنوان نماد رحامت و هویت بیرونی ایشان در جامعه ایمانی، در شکلگیری هویت بیرونیشان که با عمل کردن به دستورات قرآنی، بهعنوان نماد و الگویی برای زنان مطرح است.
6-4-نماد قانت
«انَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَتِ وَ الْقَنِتِینَ وَ الْقَنِتَتِ» (احزاب/35) از ویژگیهای زنان شایسته و صالح، قانت بودن آنهاست. واژه قانت، از ریشه (قنت)، به معنای اطاعت انسان، شامل اطاعت از پیامبر ، امامان ، اطاعت فرزند در برابر والدین و... آمده است (راغب اصفهانی، 1412). آیات قرآن قانت بودن و اطاعتپذیری زنان صالح و شایسته را از صفات ممتاز مسلمان بودن آنان برشمرده، منشأ آن را ولایتی میدانند که تنها از آن خداوند متعال است؛ بنابراین پروردگار سبحان، خالق نظام هستی و حاکم بر آن بوده، شایسته و مستلزم اطلاق مطاع بودن است؛ اما دیگران زمانی مطاع هستند که از سوی او اطاعتشان تجویز شده باشد (طباطبایی، 1374). نمونۀ بارز آن بهعنوان نماد هویت بیرونی زنان در قانت بودن، حضرت مریم است. ایشان دارای شخصیتی با محوریت قنوت و فراتر از خصوصیات فرشتگان است: «وَاصْطَفاکِ عَلى نِساءِ الْعالَمینَ» (آل عمران/42). اعتکاف و خلوتگزینی با خداوند، اطاعتپذیری خالصانه در برابر خداوند، ازجمله مهمترین خصلتهای قانت بودن آن حضرت محسوب میشود که بهصورت بنیادین هویت بیرونی زنان را معنایی واقعی میبخشد (جوادی آملی، 1398).
اطاعت اختیاری انسانها نشأت گرفته از اوصاف نفسانیای چون محبت و ایمان اوست. بدین معنا که انسان موجودی نیازمند است و برای برآورده شدن نیازهایش، ناگزیر از محبت به کسی یا چیزی است که نیازهای او را رفع کند. ازآنجاکه هر رفتار بیرونی نتیجۀ گرایشی درونی بوده و هرگز گرایش درونی او طبق طبع یا غریزۀ محض نیست، بلکه مستند به بینش فطری و الهام فجور و تقوای الهی است. گاه صِرف مشاهده کمالی در شخص، سبب میشود تا انسان به او مهر ورزیده، از او اطاعت کند (طوسی، 1371). قنوت مرتبهاى از مسلمانى پس از ایمان، تابع علم و اندیشۀ شخص مؤمن است. انسان هر اندازه که معبود خود را بفهمد نسبت به او ارادت و عبادت دارد. ممکن است کسی چیزی یا مقامی را بفهمد و به او ارادت نورزد؛ یعنی علم وی قوی باشد اما به عمل ننشیند، مانند عالم بیعمل؛ اما ممکن نیست عمل مستقل از انسان بوده، از حد علم بگذرد (جوادی آملی، 1398)؛ بنابراین پیروی و خضوع انسانها علاوه بر تکوینی بودن آن، در حیطه اختیاری آن زاییدۀ محبت به حب کمال و ایمانی است که برخاسته از نوع بینش در انسان متفکر، عاقل و عمل کننده باشد. تا در نتیجه منجر به گرایش و کنشی در رفتار وی گردد. از آنجا که نماد قانت بودن زنان مصداقی از اطاعت و در راستای اطاعت الهی است، اهل قنوت هیچگونه واکنش خودخواهانه در برابر دستورات الهى اظهار نکرده و با قنوت و فروتنى و خاکسارى کامل، جان فرمان الهى را پذیرا هستند.
شکوفا شدن ظرفیتهاى درونى انسان، رسیدن به بیشترین فعلیت قواى الهى به ودیعت نهاده شده در او، موجب میشود زنان مسیری را طی کنند که از راه کردار و عمل به دستورات الهى و راهکارهاى ویژهاى که خداوند براى شکوفا شدنش توصیه مىکند، به نتیجه دست یافته، با ابراز فرمانبردارى، اطاعت، تسلیم در برابر خداوند با عبادتها و پرستشهاى نمادینى چون نماز و حج به منظور آماده کردن خویش در پیمودن این راه قدم بردارد. هویت بیرونی زنان با بهرهگیری از دستوراتی در سه حیطۀ نگرش، گرایش و رفتار، موجب نهادینه شدن این صفات در بانوان گشته، بهعنوان نماد بیرونی هویت زن مسلمان، علاوه بر وظایف و نقش ویژۀ او، به شکوفا کردن عملی خویش در این مسیر راه مییابد. زن مؤمن، قانت بودن در برابر دستورات الهی را در پرتو هویت خویش دریافت نموده، در مقام عمل رفتارهای اسلامی و اجتماعی را در بینش و رفتاری خویش بهصورت صحیح، در آرامش و تحکیم خانواده و جامعه بروز میدارد.
5- بحث و نتیجهگیری
قوای طبیعی و فطری بشر منشأ اوصاف و افعال او و مؤثر در هویتش بهحساب میآیند. چنانچه بهرهمندی از قوای فطری تحت تعالیم و معارف وحیانی باشد، منجر به ساخت هویت انسانی الهی او گشته، وی را مستعد کمالات خلیفهاللهی میدارد. در این فرایند، جای هیچگونه تفکیک جنسیتی میان زنان و مردان نیست. چراکه فطرت الهی به عموم استغراقی تمام اصناف انسانها را در بر میگیرد. انسان در بینش صحیح خویش، با کسب معرفت علمی، به دور از جهالت عملی، بهخوبی از ثمرات عفت و حیاء در جامعه ایمانی برخوردار میگردد.
نمادانگاریهای هویت بیرونی زنان، الگوی اسلام برای بانوان جهت رسیدن به کمال و سعادت معنوی اوست. با تبیین و شناخت اینگونه از اوصاف ویژۀ زنان که بهطور فطری خداوند در وجودشان به ودیعه گذاشته است، در سرشت الهی و به دنبال آن انجام تکالیف و حقوق و وظایفی که مطابق ساختار بدنیشان بر عهدۀ آنان نهاده شده را آسان میکند. نمادانگاریهای قرآن کریم زنان، منبعث از اسماء و صفات الهی و نقش حساس، ظریف و مؤثر ایشان در خانواده و جامعه ایمانی است. قرآن آنان را فطرتاً مجهز به نمادانگاریهایی چون عفت و حیاء، رحامت، حیات، قانت بودن میدارد که منشأ آن اصالتاً به خداوند باز میگردد. همچنین غلبه عاطفۀ و احساسات بانوان بر عقلشان که از لوازم مادری آنان است، با کمک عقل و خرد انسانی او، از مهمترین لوازم نمادهای بیرونی هویت زنان به شمار آمده و ایشان را تجلی ظرافت، عاطفه، زیبایی گفتار و رفتار میدارد.
6- منابع
1- قرآن کریم
2- نهجالبلاغه
3- ابنبابویه، محمدبنعلی(1404). عیون اخبار الرضا، بیروت، موسسه الاعلمی.
4- ابن فارس، أحمد(1404). معجم مقاییس اللغه، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.
5- ابن منظور، محمدبنمکرم(1414). لسان العرب، بیروت، دارالفکر.
6- احمدی بیغش، خدیجه؛ و ذاکراصفهانی، مهدیه(1403). نقش جنسیت در عناصر درونی هویتساز انسان از دیدگاه قرآن کریم، نشریه معارج، شماره 6(4)، 129-158
7- اشرفی، ابوالفضل(1377). بیهویتی اجتماعی و گرایش به غرب. بررسی عوامل اجتماعی فرهنگی مؤثر بر گرایش نوجوانان به الگوهای فرهنگ غربی(رپ و هویمتال) در تهران، پایاننامه کارشناسی ارشد، تهران، دانشگاه تربیت مدرس.
8- بانکیپورفرد، امیرحسین(بیتا)، نقش و رسالت زن، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی.
9- بهجتپور، عبدالکریم(1396). سیر فرهنگسازی پوشش اسلامی (با رویکرد تفسیر تنزیلی)، قم، موسسه تمهید.
10- جوادیآملی، عبدالله(1383). تفسیر موضوعی (توحید در قرآن)، قم، اسراء.
11- جوادیآملی، عبدالله(1386). سرچشمه اندیشه، قم، اسراء.
12- جوادیآملی، عبدالله(1388). اسلام و محیطزیست، قم، اسراء.
13- جوادیآملی، عبدالله(1388). زن در آینه جلال و جمال، قم، اسراء.
14- جوادیآملی، عبدالله(1388). سروش هدایت، قم، اسراء.
15- جوادیآملی، عبدالله(1390). تفسیر موضوعی قرآن کریم (جامعه در قرآن)، قم، اسراء.
16- جوادیآملی، عبدالله(1396). ادب فنای مقربان، قم، اسراء.
17- جوادیآملی، عبدالله(1396). مفاتیح الحیاه، قم، اسراء.
18- جوادیآملی، عبدالله(1398). تسنیم، قم، اسراء.
19- جوادیآملی، عبدالله(1402). فاطمه اسوه بشر، قم، اسراء.
20- چیتسازقمی، محمد(1383). گسست نسلی در ایران: افسانه یا واقعیت، تهران، سمت.
21- حاجیانی، ابراهیم؛ فولادی، سپهر(1389). بررسی رابطه بین هویت ملی و هویت مذهبی در بین اقوام ایرانی، پژوهشنامه علوم اجتماعی، شماره 4(4)، 33-54
22- دوران، بهزاد(1383). گزارش طرح تحقیقاتی، هویت اجتماعی، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهی.
23- دولابی رازی، محمدبن احمد(1379). الکُنَی والأسماء، تحقیق: نظر محمد فاریابی، بیروت، دارابنحزم
24- راغب اصفهانى، حسین بن محمد(1412). مفردات ألفاظ القرآن، بیروت، دارالقلم.
25- رواسقلعجی، محمد(1408). معجم لغة الفقهاء، بیروت، دارالنفائس للطباعة والنشر والتوزیع.
26- زمخشری، محمودبن عمر(1947). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوهالتأویل، بیروت، دارالکتاب.
27- شجاعیزند، علی(1384). مدلی برای سنجش دینداری در ایران، نشریه جامعهشناسی ایران، شماره 1(6)، 34-66.
dor:20.1001.1.17351901.1384.6.1.3.7
28- طباطبایی، سیدمحمدحسین(1374). المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، الأعلم المطبوعات.
29- طبرسى، فضلبنحسن(1412). تفسیر جوامع الجامع، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه.
30- طبرسی، فضلبنحسن(1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصرخسرو.
31- طوسی، محمدبنحسن(1371). التبیانفیتفسیرالقرآن، قم، النشرالاسلامی.
32- طیب، سید عبدالحسین(1386). اطیبالبیان فیتفسیر القرآن، تهران، سبطین.
33- عالم، عبدالرحمن(1377). بنیادهای علم سیاست، تهران، نشر نی.
34- فراهیدى، خلیل بن أحمد(1409). کتاب العین، قم، نشر هجرت.
35- قرائتی، محسن(1388). تفسیر نور، تهران، مرکزفرهنگیدرسهاییازقرآن.
36- کلینی، محمد بن یعقوب(1407). کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
37- مجلسی، محمد باقر(1403). بحار الأنوار الجامعة لدُرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، احیا التراث العربی.
38- مطهری، مرتضی(1396). نظام حقوق زن در اسلام، قم، صدرا.
39- مکارمشیرازی، ناصر(1371). تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
40- منصورنژاد، محمد(1383). عقل در سه دین بزرگ آسمانی، زرتشت، مسیحیت و اسلام، تهران، جوان پویا.
41- مهریزی، مهدی(1386). شخصیت و حقوق زن در اسلام، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.
42- میرشکاری، جواد(1396). فرهنگ واژههای مصوب فرهنگستان، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
43- نجفی، موسی(۱۳۹۲). هویتشناسی، تهران، آرما.
44- هاشمى رفسنجانى، علی اکبر(1395). فرهنگ قرآن، قم، بوستان کتاب.
Symbolism of Women’s External Identity in the Faithful Community from the Perspective of the Quran
Khadijeh Ahmadi Bighash*1, Mahsa Pakdaman2
1-Assistant Professor, Department of Quran and Hadith, Faculty of Humanities, Tarbiat Modares University, Tehran, Iran. (Corresponding Author)
Kh.ahmadi@modares.ac.ir
2-MA Student, Department of Quranic Interpretation and Sciences, Qaem Seminary Institute, Chizar, Tehran, Iran.
mspakdaman@yahoo.com
Abstract
The Quranic perspective on women’s identity symbols, in both their internal and external dimensions, aligns their performance and behavior with values, respect, dignity, and protection within the faithful community. These symbols not only have a deep connection with Islamic culture and teachings but also manifest the religious values and beliefs, as well as the dignity and status of Muslim women. The present study aims to answer the question: Based on Quranic foundations, what symbols encompass the external identity of women in the faithful community? A descriptive-analytical examination of this issue indicates that the symbolic behavior of women, rooted in their innate nature and inner self, is particularly emphasized through actionable symbols, especially for Muslim women. The expression of human external behaviors is the result of their inner inclinations, and every inner inclination stems from rational and practical insight. Cultivating and refining these inner characteristics, in alignment with the specific roles of women in the human social system, leads to the emergence and manifestation of virtuous traits in them. Due to their unique creation, these manifestations are more prominent in women than in men. The significant function of Quranic symbolism in presenting and elucidating the external identity of Muslim women lies in conveying meaning and fostering a sense of identity through symbols such as chastity, modesty, compassion, and devotion. Faithful women, by embodying the symbols of their external identity within the faithful community, can effectively be introduced as role models for all of humanity.
Keywords: Holy Quran, Women, Identity Symbols, External Identity, Faithful Community.