چگونگی حضور و نقشآفرینی زنان در آیین پیاده روی اربعین(مطالعه مردم نگارانه)
صفحه 7-23
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2074072.1041
اکرم گروسی، سعید طاووسی مسرور
چکیده آیین پیادهروی اربعین، بهعنوان یکی از آیینهای عزاداری با محوریت شهادت پیشوای سوم شیعیان، از برجستهترین وغنیترین مناسک مذهبی بهشمار میآید که از نظر ابعاد کمی و کیفی، شیوههای برگزاری متنوع وگستردهای دارد. در این آیین، افرادی از تمامی اقشار و طبقات اجتماعی ودر طیفی متنوع از سطوح باورمندی و اعتقادات مذهبی حضور دارند. در این میان، زنان بهعنوان یکی از گروههای مهم مشارکتکننده، با توجه به ویژگیهای متفاوت ساختار بدنی، حالات روحی و روانی وهمچنین آموزههای متمایز مذهبی، تربیتی ومحیطی، در مراحل مختلف برپایی این آیین نقشآفرینی میکنند. این حضور، همراه با تجربههای فردی متنوع و در قالب الگوهایی همچون سفرهای انفرادی، دوستانه، خانوادگی و کاروانی، در کنار نوعی زیست جمعی و همزیستی با دیگران، شکل میگیرد. در این پژوهش تلاش شد با اتخاذ رویکرد کیفی واستفاده از روش مردمنگارانه وبهرهگیری از ابزارهایی همچون مشاهده، مشاهده مشارکتی، ثبت تصویری، بررسی اسنادی وسایر شیوههای گردآوری داده، چگونگی این حضور ومشارکت زنان مورد بررسی قرار گیرد. یافتهها نشان میدهد نقشآفرینی زنان، هم در مرحله پیش از برگزاری و هم همزمان با برگزاری آیین، ابعاد گستردهای دارد. پیش از برگزاری، این نقشها شامل مشارکت در تأمین هزینههای برپایی موکبها، کمک به اعزام افراد نیازمند به زیارت، تهیه و آمادهسازی اقلام مورد نیاز موکبها وفعالیتهای مشابه است. همزمان با برگزاری این آیین نیز، زنان با ارائه انواع خدمات مورد نیاز زائران، بهویژه قشر زنان، برگزاری مجالس عزاداری زنانه، نگهداری و همراهی کودکان و دیگر فعالیتهای حمایتی، نقش فعالی ایفا میکنند. افزون بر این، زنان در تشویق، ترویج و انتقال مفاهیم، ارزشها وباورهای مرتبط با آیین پیادهروی اربعین به دیگران وبه نسلهای بعدی هم نقش مهمی بر عهده دارند. این نقشآفرینیها هر یک با نیت دستیابی به اهداف فردی ودر عین حال تحقق آرمانهای فراگیر انسانی و جمعی، و با محوریت گزارههای عمیق الهی و مذهبی، انجام میپذیرد. با این حال، در کنار این مشارکتهای فعال، برخی آسیبهای رفتاری وعملی ـ هرچند در نسبتی اندک با جمعیت حاضر ـ همچون تکدیگری یا بروز رفتارهایی ناسازگار با اخلاق همزیستی مطلوب نیز در این مسیر مشاهده میشود. این موارد، ضرورت آگاهیبخشی و ارائه توصیههای مناسب عمومی، برای پیشگیری از گسترش آنها در سالهای آینده را برجسته میسازد. بررسی رفتارها وکنشهای مرتبط با حضور و مشارکت زنان در آیین پیادهروی اربعین، ما را با الگویی از زیست در زمان معاصر مواجه میکند که برخلاف تعاریف و انتظارات رایج از مدرنیته، میتوان آن را با مفهوم «مدرنیته افسونزده» صورتبندی کرد. مدرنیته افسونزدهای که منطق عملکردی آن مبتنی بر تلاش برای رشد معنوی و تعالی فردی و جمعی، همراه با ایمان به غیب و ماوراء جهان مادی و در عین حال، بهرهگیری حداکثری از امکانات مادی، مناسبات اجتماعی و ابزارها و امکانات نوین، در جهت دستیابی مطلوب به این رشد و تعالی، معنا مییابد .
تحلیل شبکه انسجام تشبیه در رمانهای زنان بر پایۀ روابط حمایتی و تقابلی (با تکیه بر دو رمان فارسی و عربی)
صفحه 25-40
https://doi.org/10.22034/jwir.2026.2082126.1058
مریم جلالی
چکیده در دهههای اخیر، داستاننویسی زنان سهم چشمگیری از ادبیات معاصر را به خود اختصاص داده است و بررسی شیوههای زیباییشناختی در نوشتار آنان میتواند دریچهای به شناخت سازوکارهای ذهنی و شناختی حاکم بر فرآیند آفرینش ادبی بگشاید. ازاینرو، پژوهش حاضر با طرح این فرض که زنان نویسنده در ساخت تشبیه از الگوهای شناختی نسبتاً مشابهی بهره میگیرند، به بررسی تطبیقی کاربرد تشبیه در دو اثر طعم گس خرمالو نوشتۀ زویا پیرزاد و موت البجعة اثر هیفاء بیطار پرداخته است. سؤال این است که با توجه به شبکه مفهومی تشبیهات چه برآیند مشابهی را از داستانهای زویا پیرزاد و هیفاء بیطار میتوان استخراج کرد؟ و چه خوانشی از شباهتها و تفاوتهای کاربرد تشبیهات این دو نویسنده مستفاد میشود؟ در این پژوهش به روش توصیفی–تحلیلی و با تکیه بر روابط «انسجام» در نظریه تیگارد، به واکاوی شبکههای تشبیه بر پایه مؤلفههای «حمایتی»، «تقابلی» پرداخته شده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد نویسندگان در شکلدهی به الگوهای انسجام، انتخاب نوع نشانگاهها، فشردگی و سطح شبکههای تشبیهی زنان نویسنده همسان عمل کردهاند. شباهتهای چشمگیر در الگوهای شناختی تشبیه در آثار دو نویسندۀ زن از دو زبان و فرهنگ متفاوت، حاکی از وجود مدلهای ذهنی مشترکی است که از تجربههای زیسته، ناخودآگاه جنسیتی و شیوههای مشابه ادراک و مفهومسازی جهان آنان سرچشمه میگیرند.
مدل پیشبینی بهزیستی روانشناختی زنان سرپرست خانوار بر اساس توانائیهای شناختی با در نظر گرفتن نقش میانجی تابآوری
صفحه 25-34
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2077722.1050
حدیث اکبری مقدم، حکیمه اکبری مقدم، محمد ناظر
چکیده زمینه، بهزیستی روانشناختی بهطور کلی به احساس رضایت، شادی و فقدان فشارهای روانی در زندگی اشاره دارد و عوامل متعددی در شکلگیری آن، بهویژه در میان زنان سرپرست خانوار، نقش دارند. در سالهای اخیر پژوهشهای متعددی به ارائه مدلهای پیشبینی بهزیستی روانشناختی بر اساس تواناییهای شناختی پرداختهاند، اما نقش میانجی تابآوری، بهخصوص در زنان سرپرست خانوار، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ازاینرو، پژوهش حاضر با هدف بررسی برازش مدل پیشبینی بهزیستی روانشناختی بر مبنای تواناییهای شناختی با در نظر گرفتن نقش میانجی تابآوری در زنان سرپرست خانوار انجام شد. این پژوهش از نظر روششناسی توصیفی و از نوع همبستگی بود و دادهها با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. جامعه آماری شامل تمامی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش اداره بهزیستی شهرستان رفسنجان در سال ۱۴۰۳ بود که از میان آنان ۴۲۲ نفر به روش تصادفی چندمرحلهای انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه تابآوری کونور و دیویدسون (۲۰۰۳)، پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف (۱۹۸۹) و پرسشنامه تواناییهای شناختی نجاتی (۱۳۹۲) استفاده شد. نتایج تحلیلها نشان داد شاخصهای برازش مدل در سطح قابل قبول قرار دارند و تواناییهای شناختی هم بهصورت مستقیم و هم بهصورت غیرمستقیم و از طریق تابآوری، تأثیر معناداری بر بهزیستی روانشناختی زنان سرپرست خانوار دارند (p<0/05).
تحلیل فقهی دلالت آیه ۳۴ سوره نساء بر مراتب مواجهه با نشوز زوجه: از حدود اختیارات زوج تا جواز مداخله حاکم
صفحه 35-50
https://doi.org/10.22034/jwir.2026.2090218.1077
سید عباس حسینی، علی اکبر جهانی، محمدمهدی زارعی
چکیده یکی از مهمترین مسائل باب ازدواج،مسئله نشوز زوجه و امتناع غیرموجه وی از ادای وظایف زوجیت است که آیه ۳۴ سوره نساء از مهمترین ادله قرآنی در تبیین شیوه مواجهه با نشوز زوجه بهشمار میرود. علاوه بر تحلیل مفادّ آیه مبارکه، هدف این نوشتار آن است که بررسی کند آیا مراتب سهگانه مذکور در آیه، صرفاً در چارچوب روابط خصوصی زوجین و درون نهاد خانواده قابل اعمال است یا دلالتی فراتر از آن داشته و امکان اجرای رسمی و حکومتی برخی از این مراتب از طریق مداخله حاکم را نیز شامل میشود؟ این آیه شریفه با تبیین حدود اختیارات زوج در برابر نشوز زوجه، در صدد بیان آن است که زوج میتواند از باب اضطرار، نشوز زوجه را از طریق راهکارهای درون خانوادگی مدیریت و حلوفصل کند و از تعجیل در انحلال رابطه زوجیت بپرهیزد. این پژوهش با جمع میان جواز این راهکار یعنی ضرب خفیف و رقیق توسط زوج و مشروعیت مداخله حاکم ازجمله تعزیر ناشزه، نشان میدهد که آیه یادشده نهتنها ناظر به تدبیر خانوادگی در سطح زوجین است، بلکه دلالتی نوعی، بر مشروعیت تأدیب و تعزیر در برابر امتناع از حقوق زوجیت دارد که بهعنوان ضمانت اجرای شرعی و حکومتی قابل توجیه است. بر این اساس، آیه ۳۴ سوره نساء افزون بر بیان شیوههای تدبیر درون خانوادگی، میتواند مبنایی برای مشروعیت مداخله حاکم در موارد نشوز و اعمال تعزیر در چارچوب شرع و حفظ نظم خانوادگی و حقوق زوجیت تلقی شود. به بیانی دیگر، این آیه در مقام ارائه یک نظام تدریجی برای مواجهه با نشوز زوجه است؛ نظامی که از موعظه توسط زوج آغاز میشود و در آخرین مرحله به رجوع به حاکم جهت احقاق حق منتهی میشود. البته به نظر میرسد در عصر حاضر مراجعه به مراکز تخصصی مشاوره خانواده و دریافت راهنمایی از پزشک خانواده، بهمثابه بهترین جایگزینی برای ضرب تلقی میشود.
بررسی راهکارهای اسلام از منظر قرآن و روایات در جهت مقابله با رویکرد فمینیسمبر تحولات جمعیتی
صفحه 51-69
https://doi.org/10.22034/jwir.2026.2077250.1049
فاطمه رجائی، مریم منیری، مصطفی مؤمنی
چکیده در طول تاریخ باورهای تبعیضآمیز نسبت به زنان منجر به جنبشهای مختلفی همچون فمینیسم شده است. نگرش فمینیسم با ادعای دفاع از حقوق زنان و برطرف کردن زمینههای ستم و نابرابری علیه آنان، جایگاه ویژهای در اندیشه جوامع مختلف پیدا کرده است؛ اما این نظریه با دیدگاههای چالشبرانگیزی که در حوزههای مختلف همچون خانواده، بارداری و مادری داشته است، منجر به بروز معضلات متعددی اجتماعی در جوامع شده است. ازجمله این مشکلات تحولات جمعیتی است. این مقاله به بررسی راهکارهای اسلام از منظر قرآن و روایات در جهت مقابله با رویکرد فمینیسم بر تحولات جمعیتی پرداخته است. این پژوهش با مطالعۀ منابع اسنادی و کتابخانهای به روش توصیفی و تحلیلی نوشته شده است. این نظریه با گسترش اندیشه فردگرایانه، ظالمانه شمردن نهاد خانواده، ترویج دیدگاه منفی نسبت به مادری و تولید مثل، ترغیب زنان به کار خارج از خانه، مشروعیت بخشیدن به سقط جنین و تشویق به آزادی جنسی در کاهش جمعیت جوامع تأثیر بسزایی داشته است؛ این در حالی است که اسلام ارزش زیادی برای زنان قائل بوده و در آیات و روایات فراوانی به ازدواج و تشکیل خانواده و فرزند آوری سفارش شده است. از مهمترین راهکارهای اسلام برای افزایش جمعیت میتوان به ترغیب به ازدواج بخصوص در سنین پایین، یادآوری ارزشهای مادی و معنوی فرزند، نهی کردن سقط جنین با توجه به عدم مالکیت مطلق زنان بر بدن خود، مذموم شمردن طلاق، مبارزه با روابط جنسی آزاد، ارج نهادن به جایگاه مادری اشاره کرد.
بررسی رابطه بین میزان مهارت اجتماعی و دلزدگی تحصیلی با نقش واسطه ای همدلی در دانش آموزان دختر متوسط اول شهرستان فسا
صفحه 71-83
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.2074231.1042
سعیده فرج اله زاده، یاسر دهقانی
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین میزان مهارت اجتماعی و دلزدگی تحصیلی با نقش واسطهای همدلی در دانش آموزان دختر متوسط اول شهرستان فسا انجام پذیرفت. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه اول شهرستان فسا بود که در سال تحصیلی 1404-1403 مشغول به تحصیل بودند که از بین آنها با استفاده از جدول مورگان تعداد 150 نفر دانشآموز دختر به شیوه خوشهای چندمرحلهای تعیین گردیدند. ابزار پژوهش شامل سه پرسشنامه سنجش مهارتهای اجتماعی ماتسون (1983)، پرسشنامه دلزدگی تحصیلی ریجسگر و همکاران (2020) و پرسشنامه همدلی داویس (1983) بود. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار ایموس و روش مدلسازی معادلات ساختاری، در سطح اطمینان 95% انجام شد و با توجه به کوچکتر بودن سطح معناداری از پنج صدم و ثابت بودن سایر عوامل، ضریب مسیر مهارت اجتماعی بر همدلی 71/0، مهارت اجتماعی بر دلزدگی تحصیلی 29/0-، همدلی بر دلزدگی تحصیلی 28/0- و مهارت اجتماعی بهواسطه همدلی نیز به میزان 196/0- بر دلزدگی تحصیلی تأثیر دارد.
بررسی میزان تمایل به حجاب در دختران تهرانی
صفحه 85-100
https://doi.org/10.22034/jwir.2026.2078541.1055
سیده صفا موسوی
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی نگرش دختران تهرانی نسبت به حجاب و تحلیل عوامل اجتماعی، فرهنگی و روانشناختی مؤثر بر آن انجام شد. حجاب در ایران، بهویژه پس از انقلاب اسلامی، از یک الزام شرعی و قانونی به عرصهای برای بازنمایی هویت فردی و اجتماعی تحول یافته است. روش مطالعه کمی و پیمایشی بود؛ جامعه آماری دختران ساکن تهران (۱۸–۳۵ سال) و نمونه ۵۴۴ نفر بهصورت در دسترس انتخاب شد؛ دادهها با پرسشنامه لیکرت گردآوری و با SPSSتحلیل شد. آزمونهای مورد استفاده شامل آمار توصیفی، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه بود. یافتهها نشان دادند که تمایل به حجاب در میان دختران تهرانی کاهش یافته و بیشتر بهعنوان انتخابی فردی و هویتی تلقی میشود. عوامل روانشناختی مانند بحران هویت و خودنمایی اجتماعی بیشترین اثر منفی را بر گرایش به حجاب داشتند، در حالیکه عوامل اجتماعی–فرهنگی نظیر رسانهها و دوستان نیز اثر منفی اما ضعیفتر داشتند. در مقابل، عوامل ارزشی–دینی همچون آگاهی از احکام و فلسفه حجاب اثر مثبت داشتند، اما ناکافی بودند و شکاف میان علاقه به یادگیری و دانش واقعی آشکار شد. این نتایج با پیشینه داخلی (فلاحزاده، کریمی، نصراللهی) و بینالمللی (گُله، محمود، روزنر) همراستاست و نشان میدهد که حجاب در بستر مدرن به عرصهای برای بازتعریف هویت و مقاومت فرهنگی تبدیل شده است.
واکاوی ضوابط روایی اِعمال اصل منع اضرار در حوزه خانواده
صفحه 101-114
https://doi.org/10.22034/jwir.2025.728350
زینب سنچولی
چکیده در اسلام، حفظ زندگی خانوادگی از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ بهطوریکه شارع مقدس برای تضمین سلامت خانواده، حقوق و وظایف هر یک از زوجین را به دقت مشخص کرده است؛ و قانونگذار نیز، برای حفظ کیان و بقای خانواده، قوانین مختلفی را وضع کرده و بر ایجاد جامعه خانواده محور و تحکیم و تقویت بنیان خانواده مبتنی بر آموزههای دینی و محور قرار گرفتن خانواده در قوانین و مقررات تأکید کرده است. بر همین اساس، مبتنی بر شأن صدور روایاتِ مربوط به اِعمال اصل منع اضرار، یکسری ملاکهایی از احادیث استخراج میگردد که ضابطه اِعمال ضرر در حوزه خانواده قرار میگیرد؛ بهطوریکه تعدّی از این ملاکها، چالشهای اساسی در حوزه خانواده را به دنبال دارد. ضرورت انجام تحقیق را میتوان این چنین بیان کرد که: در فرایند تشکیل خانواده، حیات و انحلال آن، مبتنی بر شأن صدور احادیث و روایات قاعده لاضرر، بروز برخی رفتارها میتواند مصداق ضرر در حوزه خانواده باشد که ضرورت دارد با بازنگری در قوانین، به قانونگذاری جدید در این زمینه پرداخت و در سایه فقه پویا و تأثیر زمان و مکان در اجتهاد، از دریچهای نو به این مسائل نگریست. در این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی انجام شده، این نتایج حاصل شده است که مبتنی بر شأن صدور روایات، یکسری ضوابط قوی و منطقی از احادیث و روایات، از جمله وجوب حفظ حریم و امنیت خانواده، جلوگیری از خسارت معنوی بر اعضای خانواده، رازداری در محیط خانواده و پرهیز از تضییع مالی حقوق زنان یا تحمیلی مالی به آنان در ازای رضایت به طلاق، رعایت عدالت مالی بین وراث، حمایت مالی و عاطفی پدر و مادر از فرزندان ...، قابل استخراج است که میتواند مبنای قانونگذاری احکام جدید قرار بگیرد و از بروز رفتارهای ضرری در حوزه خانواده جلوگیری کند.
